تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
هنگامى كه عبد اللّه بن طاهر « 1 » براى پيكار با عبيد اللّه بن سرى « 2 » كه در مصر سر به شورش برداشته و بر آن‌جا سيطره افكنده بود روانهء آن سامان شد ، ابن سرى راه ورود به مصر را بر او بست . سپس شبانگاه هزار و يك غلام و كنيز نزد وى فرستاد ، در حالىكه هركدام از آن‌ها هزار دينار در كيسه‌اى حرير داشتند . عبد اللّه بن طاهر فرمود آن‌ها را بازگردانند . سپس به فرستاده گفت : به آن‌كه تو را فرستاده است بگو :
أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ
* ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ
. « 3 » چون فرستاده اين پيام را به اين سرى رساند وى از عبد اللّه بن طاهر امان خواست و عبد اللّه نيز او را بر جان و مال و كسانش امان داد . ابن سرى هم اين امان را پذيرفت « 4 » و براى عبد اللّه چنين نوشت :
اخى انت و مولاى * و من اشكر نعماء فما احببت من شىء * فانى الدهر اهواه و ما تكره من شىء * فانى لست ارضاه لك اللّه على ذاك * لك اللّه لك اللّه « 5 »
هامش
- يا پرنده‌اى را كه او را خواهم آراست و خواهم ستود ، همو كه پيوسته صاحب تدبير و تجربه است . با پستان‌هاى سياه ، گيسوان به يك‌سو خميده و چشمانى زرد كه يكسره در جوهر سياه فراگرفته شده است پيش از اين سليمان آهنگ سر بريدن وى داشت ، اگر كه از پادشاهى بلقيس خبرچينى نكرده بود . ( 1 ) . عبد اللّه بن طاهر فرمانرواى دينور بود و پس از آن فرمانرواى خراسان ، سپس شام و سپس مصر شد . مأمون به وى اعتماد بسيار داشت . او به سال 228 ق . و به روايتى هم در سال 230 ق . در مرو درگذشت . بنگريد به : وفيات الاعيان ، ج 2 ، ص 271 - ت . ( 2 ) . عبيد اللّه بن سرى كسانى از مردمان اندلس را گرد آورده ، بر حكومت عباسى شوريده و اسكندريه را به چنگ آورده بود . عبد اللّه بن طاهر از سوى عباسيان روانهء پيكار او شد و شورش او را سركوب كرد . بنگريد به : ابن اثير ، الكامل ، ج 6 ، ص 397 - ت . ( 3 ) . نمل / 36 و 37 : آيا مرا به مالى كمك مىدهيد ؟ آنچه خدا به من عطا كرده بهتر است از آنچه به شما داده است . نه ، بلكه شما به ارمغان خود شادى مىكنيد . به سوى آنان بازگرد كه قطعا سپاهيانى بر سر ايشان مىآوريم كه در برابر آن‌ها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن ديار به خوارى و زبونى بيرونشان مىكنيم . ( 4 ) . متن را با تفاوتى بنگريد در : ابن اثير ، الكامل ، ج 6 ، ص 397 - ت . ( 5 ) . تو برادر و مهتر منى و كسى كه نعمت‌هاى او را سپاس مىگويم .
اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 140 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / حسين صابري