انت عصا موسى التى القيت * تلقف ما يأفكه الساحر « 1 »
بحترى خطاب به معتز باللّه گفته است « 2 » :
تعجبت من فرعون اذ ظنّ انّه * إله لان النيل من تحته يجرى
و لو شاهد الدنيا و عاين ملكها * لقلّ لديه ما يكنز من مصر « 3 »
چون عبد اللّه بن طاهر مصر را ديد گفت : خدا فرعون را خوار كند ! چه اندازه پست و فروهمت بود كه چون اين روستا را پادشاه شد گفت :
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
. « 4 » به خداوند سوگند ، من نپسنديدهام كه بدين آبادى درآيم ؛ چرا كه خود را از آن برتر مىبينم .
ابو الحسن بن ناصر علوى گفته است :
كان حالى لما اتى * وداع الحبيب و قلبى وجب
يمين ابن عمران عند العصا * و قد حولت حية تضطرب « 5 »
يكى از بذلهگويان گفته است « 6 » :
قل لمن يحمل العصا * حيث امسى و اصبحا
ما حوتها يد امرئ * بعد موسى فافلحا « 7 »
چه زيباست آنچه ابن رومى گفته است : « 8 »
هامش
( 1 ) . شام كران تا كران تسليم تو شد و مسلمان و كافر سر فرود آوردند .
تو عصاى موسايى كه چون افكنده شد همهء آنچه را ساحران بافته بودند خورد .
( 2 ) . ابيات از قصيدهاى با مطلع زير است :حبيب سرى فى خفية و على ذعر * يجوب الدجى حتى التقينا على قدربنگريد به : ديوان البحترى ، ج 2 ، ص 1053 - ت .
( 3 ) . از فرعون در شگفتم كه پنداشت چون نيل از زير كاخ او مىگذرد او خداست .
امّا اگر دنيا و سلطنت دنيا را مىديد آنچه در مصر گنجينه ساخته بود در نظرش اندك مىنمود .
( 4 ) . نازعات / 24 : پروردگار بزرگتر شما منم .
( 5 ) . زمانى كه وداع يار فرارسيد و قلبم در اندوه نشست ، حال من گويى
دست موسى را مىمانست كه بر عصاى است ، آن هنگام كه عصا مارى جنبان شده است .
( 6 ) . چونان كه در ثمار القلوب ( ص 39 ) آمده اين دو بيت را به ابو طيب شعيرى كه از مردمان شام بود نسبت دادهاند - ت .
( 7 ) . به آنكه عصايى در دست دارد و با آن روز به شب مىبرد و شب به روز مىرساند بگو :
پس از موسى هيچكس آن را در دست نگرفته است كه رستگار شود .
( 8 ) . اين ابيات از قصيدهاى بلند در ستايش اسماعيل بن بلبل با اين مطلع است : -