ابو العيناء پرسيد : دربارهء نجاح بن سلمه چه مىگويى ؟ گفت : دربارهء او همان را مىگويم كه خداوند فرمود :
فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ
« 1 » . متوكل خنديد و از موسى خشمگين شد . [ از سويى ] موسى دريافت از ابو العيناء ضربه خورده است . او را به كشته شدن تهديد كرد . ابو العيناء گفت :
تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ
« 2 » . پس موسى از او دست بداشت و پس از چندى با مقدارى مال كه براى وى فرستاد در به دست آوردن خرسندى او كوشيد .
يكى از پيشينيان گفته است : گريختن از آنچه از توان فزونتر باشد از سيره پيامبران است - و مقصود او گريختنى است كه از موسى عليه السّلام سرزد .
يكى از پيشينيان از ابن عايشه چنين نقل كرده است : بدانچه بدان اميد ندارى اميدوارتر باش تا آنچه بدان تو را اميد است ؛ چه ، موسى عليه السّلام رفت تا پارهاى از آتش بياورد « 3 » ، امّا خداى جبار با او سخن گفت .
على بن يقطين « 4 » حسين بن راشد را ديد كه بر در سراى يحيى بن خالد است . او حتى پس از آنكه در پى كارى رفت و بازگشت همچنان ابن يقطين را آنجا ديد . پرسيد : هنوز بر در سراى اين مرد ايستادهاى ؟ گفت : آرى ، موسى عليه السّلام بيش از اين بر در سراى فرعون نايستاده بود . از آن سوى خبر اين گفتوگو به يحيى بن خالد رسيد . در اين ميان ابن راشد به حضور يحيى آمد و كار خود برآورد . پس ابن خالد گفت : سپاس خدايى را كه نه تو را عصا داد و نه مرا كسى قرار داد كه آنچه فرعون ادعا كرده بود ادعا كنم . ابن راشد كه اين شنيد شرمنده شد و بازگشت .
ابو مسلم چون حج گزارد در حرم پابرهنه ساخت و مردم نيز پابرهنه شدند . در اينباره از او پرسيدند . گفت : شنيدهام خدا به موسى عليه السّلام فرمود :
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
« 5 » .
هامش
( 1 ) . قصص / 15 : موسى مشتى به دو زد و او را كشت .
( 2 ) . قصص / 19 : مىخواهى مرا بكشى ، چنانكه ديروز شخصى را كشتى ؟
( 3 ) . اشاره به آيههاى 10 تا 12 سورهء طه :إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً* فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى* إِنِّي أَنَا رَبُّكَ- م .
( 4 ) . على بن يقطين بن موسى بغدادى از وابستگان بنى اسد بود . پدر وى يقطين بن موسى از داعيان عباسى بود .
مروان او را طلبيد و او نيز گريخت . مادر ابن يقطين هم به مدينه گريخت تا آنكه سرانجام زمانى كه يقطين زندانى بود دولت عباسى برپا شد . بنگريد به : رجال ابن داوود ، ص 253 - ت .
( 5 ) . طه / 12 : پاى افزار خويش بيرون آور كه تو در وادى مقدس طوى هستى .