فصل [ 6 ] : اقتباس از داستان موسى عليه السّلام
ابو نصر بن سهل بن مرزبان « 1 » از من پرسيد : آيا بيت شعرى سراغ دارى كه مژده ، نكوهش ، كيفر دهى ، اعتراض و جدايى را يكجا در خود داشته باشد ؟ گفتم : نه ، امّا من آيهاى در كتاب خدا سراغ دارم كه در آن دو خبر ، دو امر ، دو نهى و دو مژده است . گفت : آن آيه را به من بشناسان تا من نيز آن بيت را برايت بخوانم . پس اين آيه را در داستان موسى عليه السّلام برايش خواندم :
وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ
« 2 » .
او هم اين بيت را برايم خواند :
سوف نبرا و يمرضون و نجفو * فان عاتبوا اقل ذا بذاكا « 3 »
على بن هشام كنيز خود « صرف » را كه بسيار زيباروى بود و ترانه و كتابت مىدانست به مأمون هديه كرده و از اين كنيز خواسته بود ، شبانه اخبار مأمون را به وى برساند . [ روزى ] چون على بن هشام آهنگ بازگشت از حضور مأمون كرد ، پاره كاغذى از جامهء وى افتاد كه بر آن نوشته بود :
يا مُوسى إِنَّ الْمَلَأَ
« 4 » . مأمون گفت : اين دربردارندهء هشدارى است . امّا به نويسندهء آن نوشته دست نيافت . امّا پس از آنكه على بن هشام كشته شد داستان برملا گشت و دريافتند اين برگهاى بوده است كه « صرف » آن را نوشته و در آن على بن هشام را نسبت به آنچه بر او مىگذشته ، هشدار داده بوده است .
موسى بن عبد الملك « 5 » از نجاح بن سلمه نفرت داشت ، به او بدگمان بود و كينهء بسيارى از او در دل داشت . چون نجاح را به او سپردند نزد وى از آزار مرد . بعدها روزى متوكل از
هامش
( 1 ) . او از اديبان نيشابور و به سهل بن مرزبان معروف است . ثعالبى شرح حال او را آورده و از اشعار و تأليفاتى هم براى وى ياد كرده است . بنگريد به : يتيمة الدهر ، ج 4 ، ص 392 - ت .
( 2 ) . قصص / 7 : و به مادر موسى وحى كرديم كه او را شيرده و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمىگردانيم و از زمرهء پيغمبرانش قرار مىدهيم .
( 3 ) . ما بهبود خواهيم يافت و آنان بيمار خواهند شد و ما نيز بىمهرى خواهيم كرد . پس اگر گلايه كنند مىگويم اين به آن !
( 4 ) . قصص / 20 : اى موسى ، سران قوم .
( 5 ) . موسى بن عبد الملك اصبهانى كه او را به كنيه ابو عمران خواندهاند از اصحاب ديوان خراج در دولت عباسى ، و از كاتبان فرهيخته و سرآمد بود و ديوانى از رسائل داشت . بنگريد به : وفيات الاعيان ، ج 2 ، ص 141 . اين خبر را نيز بنگريد در : نثر الدر ، ج 3 ، ص 203 ؛ زهر الآداب ، ج 1 ، ص 284 ؛ نكت الهميان ، ص 268 - ت .