تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
ابو عبد اللّه بن اسمى علوى در قصيده‌اى در رثاى داعى « 1 » و تسليت‌گويى فرزند زندانىاش چنين مىگويد :
فلا تيأس فيوسف كان قدما * اتاه الملك فى سجن البغايا و موسى بعد ما فى اليم القى * حباه اللّه سلطانا و آيا « 2 »
يكى از عالمان را بر اين نكوهيدند كه كار براى حكمران را خواستار شده است . گفت : آن يار راستين پسر اسرائيل پور ذبيح فرزند خليل عليه السّلام در سرزمين مصر نيز آن را خواستار شد و طلبيد و گفت :
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
« 3 » ؛ يعنى كه مرا كاتب صاحب ديوان حساب كن . چون نزد مأمون اوصاف عبد العزيز بن يحيى « 4 » را گفتند ، مأمون او را طلبيد . چون او را ديد گفت : براى آن‌كه تو را بيازمايم چهرهء خويش بگشاى . گفت : اى امير مؤمنان ، زيبارويى چيزى نيست كه نزد شاهان بدان سبب بهره‌اى يابند . امّا شنيده‌ام اين سخن خداوند را كه در كتاب خود از زبان يوسف عليه السّلام حكايت كرده كه گفته بود : « من نگاهبانى دانا هستم » « 5 » و نگفته بود خوشروى و نمكين - و مگر او جز به واسطه روى زيبايش به زندان افكنده شد ؟ و جز به دليل دانايىاش زمامدارى يافت ؟ مأمون گفت : آفرين بر تو . پس فرمود او را گرامى بدارند . آدم بن عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز « 6 » از يعقوب بن ربيع « 7 » اجازه خواست بر وى وارد
هامش
( 1 ) . مقصود همان داعى طبرستان است . پس او نيز همان زيد بن محمّد است كه پس از كشته شدن پدرش زندانى شد و او را به خراسان بردند . بنگريد به : مقاتل الطالبيين ، ص 495 . ناگفته نماند نام و شرح حالى از اين شاعر نيافتيم - ت . ( 2 ) . نوميد مشو كه در گذشتهء روزگاران خداوند يوسف را از زندان سركشان به پادشاهى رساند . و موسى را پس از آن‌كه به دريا افكنده شد سلطنت و آيت داد . ( 3 ) . يوسف / 55 : مرا بر خزانه‌هاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانا هستم . ( 4 ) . نام كامل او عبد العزيز بن يحيى بن عبد العزيز كنانى مكى است . از شاگردان امام شافعى بود ، در روزگار مأمون به بغداد آمد . او را به سبب زشت‌رويى غول مىناميدند . به سال 240 ق . درگذشت . بنگريد به : تهذيب التهذيب ، ج 6 ، ص 363 - ت . ( 5 ) . اقتباس از آيهء 55 سورهء يوسف :إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ- م . ( 6 ) . او از نوادگان عمر بن عبد العزيز است كه ابو العباس سفاح بر او منت نهاد و او را آزاد گذارد . وى اهل شراب و لهو بود و مهدى خليفه عباسى او را مقرّب مىداشت و بر ديگران برمىگزيد . بنگريد به : الاغانى ، ج 14 ، ص 58 - 60 ؛ جمهرة انساب العرب ، ص 106 - ت . ( 7 ) . يعقوب بن ربيع بن يونس شاعرى طرفه‌گوى بود و بيشتر اشعارش نيز در رثاى كنيزى از كنيزانش به نام ملك