ابو طالب مأمونى « 1 » دربارهء ابن عباد گفته - و بسيار نيز زيبا گفته است : « 2 »
و عصبة بات فيها الغيظ متقدا * اذ شد فى فوق اعناق الورى رتبا
فكنت يوسف و الاسباط و ابو ال * اسباط انت و دعواهم دما كذبا « 3 »
ابن معتز گفته است : « 4 »
بنو هاشم عودوا نعد لمودة * فانا الى الحسنى سراج التعطف « 5 »
و الا فانى لا ازال عليكم * محالف احزان كثير التّلهف
لقد بلغ الشيطان من آل هاشم * مبالغه من قبل فى آل يوسف « 6 »
شاعرى ديگر گفته است :
يا شبه من كان الذى * قطعن ايديهن فيه
و شبيه من بقميصه * جاء البشير الى ابيه
لم لا ترق لمدنف * اسهرت ليلة ممرضيه « 7 »
آن ديگرى گفته است :
هامش
( 1 ) . نام كامل او عبد السلام بن حسين و او خود شاعر و اديبى است كه نسبش به مأمون عباسى مىرسد . در بغداد زاده شد و در همان جا علم آموخت . او صاحب بن عباد را مدح گفت و در نيشابور با برخى از خليفهزادگان برخورد كرد . بنگريد به : يتيمة الدهر ، ج 4 ، ص 84 - 112 - ت .
( 2 ) . ثعالبى در خاص الخاص ( ص 185 ) دربارهء اين دو بيت گفته : اين ابيات از معجزههاى شعر ابو طالب مأمونى است . اين ابيات از قصيدهاى است كه شاعر در آن قصه يوسف عليه السّلام را تضمين كرده است . در احسن ما سمعت ( ص 28 ) نيز اين ابيات آمده است - ت .
( 3 ) . طايفهاى كه در آن خشم شعله برمىافروزد ، آنگاه كه بر فراز گردن مردمان سخت بسته شده است .
تو يوسف بودى و در برابر سبطها ، و تو خود پدر آن پسران بودى و ادعايشان خونى دروغين .
شاعر در بيت اخير به آيهء 18 سورهء يوسف اشاره كرده است :وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ- ت .
( 4 ) . ابيات را بنگريد در ديوان ابن معتز ( چاپ دمشق ، ص 278 ) - ت .
( 5 ) . اين بيت در ديوان ابن معتز چنين روايت شده است :بنى عمنا عودوا نعد لمودة * فانا الى الحسنى سراع التعطف- ت .
( 6 ) . اى خاندان هاشم بازگرديد تا به محبت بازگرديم ؛ چرا كه ما چراغ مهرورزى به سوى مهربانىها هستيم .
و گرنه من پيوسته بر شما همدم اندوهم و بسيار سوگ مىدارم .
شيطان با خاندان هاشم آن كرد كه پيش از اين با خاندان يوسف كرده بود .
( 7 ) . اى همانند آنكه زنان به جمال او انگشتان خويش بريدند ،
و اى همانند آنكه مژدهدهنده پيراهنش را براى پدرش آورد ،
چرا براى آن بيمار رو به مرگ تعويذ نيستى و شبى پرستاران او را بيدار گذاردى ؟