خبررسانى سخن مىگويى ؟ گفتم : خداوند آدم و حوا را به سبب همين خبر از بهشت بيرون راند . پس آيا در اينباره از تو توضيح نخواهم ؟ او لال شد و عادت خويش واگذاشت .
از يكى از بزرگان شنيدم كه مىگفت : چون ابو على حسن بن محمّد بغدادى را از مسئوليت بريد ايلاق برداشتند و ابو محمّد بن مطران شاشى را به جاى او گماردند ، در راه و در حالىكه يكى در رفتن و ديگرى در بازگشت بود به يكديگر برخورد كردند و در منزلى در كنار هم قرار گرفتند و آنجا باهم سخن گفتند ، گفتوگو و شوخى كردند و نكتههايى نمكين گفتند و شنيدند . از آن جمله ابو على به ابو محمّد گفت : خداوند اقامت تو در ايلاق را هماندازهء زمان آوردن تخت بلقيس قرار دهاد ! ابو محمّد نيز در پاسخ گفت : و خداوند اقامت تو را در دربار به اندازهء مهلت ابليس قرار دهاد !
مقصود ابو على اين سخن خداوند از زبان آصف « 1 » بود كه گفت :
أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
« 2 » و مقصود ابو محمّد نيز اين سخن خداوند به ابليس كه فرمود :
فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ * إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
. « 3 »
فصل [ 2 ] : داستان نوح عليه السّلام
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : خاندان من حكايت كشتى نوح را مانند ؛ هركه در آن نشست رهايى يافت و هركه از آنجا ماند نابود شد . « 4 »
روايت مىشود كه نوح عليه السّلام به گاه خوردن ، آشاميدن ، جامه پوشيدن و خفتن خدا را سپاس مىگزارد و از اينرو خداوند چون از او ياد كرد او را چنين ستود :
إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً
. « 5 »
هامش
( 1 ) . گفتهاند : كاتب سليمان بود . خدا را به اسم اعظم خواند و سليمان تخت را نزد او حاضر ديد - ت .
( 2 ) . نمل / 40 : من آن را پيش از آنكه چشم خود را برهم زنى برايت مىآورم .
( 3 ) . حجر / 37 و 38 : فرمود : تو از مهلتيافتگانى ، تا روز و وقت معلوم .
( 4 ) . متن مؤلف چنين است : « عترتى كسفينة نوح من ركب فيها نجى و من تأخر عنها هلك » . اين متن در ثمار القلوب ( ص 29 ) با عبارت « ان عترتى » آغاز شده است . روايت را حاكم نيشابورى نيز در المستدرك ( ج 3 ، ص 151 ) بدين عبارت آورده است : « الا انّ مثل اهل بيتى فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها هلك » . خطيب بغدادى نيز در تاريخ بغداد ( ج 12 ، ص 91 ) اين حديث را نقل كرده و امينى هم در الغدير ( ج 2 ، ص 301 ) حديث و منابع و طرق آن را ذكر كرده است - ت .
( 5 ) . اسراء / 3 : راستى كه او بندهاى سپاسگزار بود .