شناختى مىداشتند و اهل فصاحت مىبودند ، براى آنان نيز رويارويى با قرآن در اين ميدان ناممكن بود . « 13 »
باقلانى در اين مسئله موضعى غير منسجم در پيش گرفته است . او از سويى نادرستى عقيدهء كسانى را مورد حملهاى سخت قرار مىدهد كه مدّعى شدهاند تنها مخاطبان تحدّى قرآن مردمان همان نخستين عصر ظهور اسلام بودهاند ، و « گفتهاند : آنچه مبناى اثبات معجزه بودن قرآن مىباشد اين است كه اعراب عصر بعثت به آوردن همانندى براى قرآن و هماوردى با آن در عرصهء بلاغت فرا خوانده شده ، ولى پس از اين دعوت به مبارزه ، در پاسخگويى بدان ناتوان ماندهاند . بنابر اين وقتى كسى در اين حقيقت بنگرد و از نقل متواترى كه از اين مسئله [ ناتوانى عرب در رويارويى ] حكايت دارد آگاهى يابد ، لزوما برايش علم به اين حقيقت حاصل خواهد شد كه آنان از آوردن همانند عاجز بودهاند » .
اما اندكى نمىگذرد كه خود مىگويد :
اين آيت - يعنى معجزهء قرآن - علمى است كه بر همگان لازم است آن را بپذيرند و سر تسليم در برابرش فرود آورند . اين در حالى است كه پيش از اين دانستيم كه مردم در درك اين حقيقت و رسيدن به اين علم ، يا به عبارت ديگر به وجه دلالت آن ، با يكديگر تفاوت دارند ؛ زيرا غير عرب تنها از طريق آگاهى يافتن از ناتوانى عرب در اين مسئله به اين معرفت مىرسند كه قرآن معجزه است . غير عرب در معرفت اين امر به واسطههايى نياز دارند كه افرادى كه خود اهل فصاحتند بدان نيازمند نيستند . اما زمانى كه همين غير عرب از ناتوانى اهل فصاحت در اين مسئله آگاهى مىيابد ، به منزلهء آنان ، مخاطب اين آيت و حجت قرار مىگيرد . به همين نحو ، كسانى هم كه اهل فصاحتند ، ولى در سطحى متوسّط قرار دارند ، به آن اندازه به درك مسئله اعجاز نايل نمىآيند كه صاحبان قدرت و توانايى و چيره دستان اين صناعت بدان نايل مىشوند . به همين دليل نيز ، شايد اين متوسّطها از اين نظر در رديف غير عرب قرار گيرند كه تنها در صورت آگاهى يافتن از ناتوانى خداوندگاران اين هنر حجّت بر آنان تمام مىشود . . .
بنابر اين در اين مسئله آنان كه مرجع و معيارند مجموعهء فصيحانند ، نه تك تك افراد . . . . « 14 »
هامش
( 13 ) المغنى ، ج 16 ، ص 295 ، 297 .
( 14 ) اعجاز القرآن ، ص 35 ، 43 .