آنان در ميان آنها وجود داشتهاند - براى هميشه به اين مسئله [ به نفع قرآن ] پايان داده است .
در اين ميان عبد القاهر جرجانى موضع روشنتر و مسلك واضحترى در بيان اين حقيقت دارد كه به چه دليل تحدّى قرآن تنها خطاب به اعراب عصر بعثت بوده است . البته مقصود وى آن نيست كه اعجاز بودن قرآن تنها نزد آنان پذيرفته بوده ، بلكه مقصود وى آن است كه ثبوت ناتوانى آنان از آوردن همانند قرآن ، دليلى قاطع است بر اين كه ديگران نيز از چنين چيزى ناتوان خواهند بود . از همين جاست كه اين ناتوانى به مسئله مبارزه جويى قرآن پايان داده ، اما مسئله اعجاز همچنان باقى مانده و تا جهان بماند خواهد ماند .
او در مقدمهء رسالهء الشّافيه مىگويد :
روشن است كه سخن گفتن در اين مسئله سخن گفتن در چيزى است كه تفاوت و كمى و زيادى بدان راه مىيابد ، اين تفاوت و كمى و زيادى داراى كرانههايى است كه بسيار از همديگر دورند ، و نيز داراى مراتبى است كه برخى بر برخى ديگر برترى دارند . علم به اين حقيقت علمى خاصّ اهل خود است و اصل و الگو در اين امر اعرابند - در زبانشان - و ديگران پيرو آنان هستند و در مرتبه به ايشان نرسند و روا نيست ادّعا شود كسى از خطيبان و سخنوران متأخّر از زمان پيامبر - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - يعنى همان زمانى كه در آن وحى نازل شده و در آن تحدّى و مبارزه جويى قرآنى صورت پذيرفته است ، توانسته است بر آنچه آن نخستينها داشتهاند بيفزايد يا در علم بلاغت و احوال آن كمالى پديد آورد كه آنان پديد نياورده بودند . . . .
اين خالد بن صفوان است كه مىگويد : چگونه با آنان چانه زنيم در حالى كه از آنان تقليد مىكنيم و چگونه بر ايشان پيشى جوييم در حالى كه بر همان بنيادى كه آنان استوار ساختهاند تكيه مىزنيم ؟ . . .
حقيقت اين مسئله واضحتر از آن است كه بر كسى پنهان بماند يا كسى آن را انكار كند ، مگر اين كه جاهل يا معاند باشد . اكنون كه ثابت شده آنان اصل و الگويند ، بر ماست در آنچه احوال و اقوالشان از آن حكايت مىكند بنگريم ، آنگاه كه قرآن بر آنان تلاوت شد ، مخاطب تحدّى قرآن قرار گرفتند و گوشهايشان از اين خواسته قرآن كه اگر مىتوانند برايش همانندى بياورند و از سرزنش بدين سبب كه از چنين چيزى ناتوانند پر شد و اين حكم مسلّم گشت كه آنان توان اين كار ندارند و از عهدهء آن بر نمىآيند . « 15 »
هامش
( 15 ) ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن ، ص 117 .