ترديدى نيست كه ناتوانى سخنوران نخستين عصر - در حالى كه اهل فصاحت در ميان آنان بودهاند - از رويارويى با قرآن در ميدان بيان و بلاغت ، خود دليلى قاطع در مسئلهء تحدّى است كه به همه چيز پايان مىدهد .
بنابر اين وقتى ما مىگوييم مسئله تحدّى در همان عصر پايان يافت ، به هيچ وجه نمىتوان اين گفته را بدين مفهوم دانست كه مىگوييم ، اعجاز قرآن هم تنها به مردم اين عصر - و نه ديگر عصرها - اختصاص داشته است ، بلكه معنايش آن است كه كسانى كه اصل و الگوى زبان عربى هستند همان كسانيند كه قاعدتا مىبايست مخاطب تحدّى باشند ؛ چرا كه آنها بيش از هر كس ديگرى اسرار زبان خود را كه قرآن بدان نازل شده مىدانستهاند .
بدين ترتيب اختصاص خطاب تحدّى به آنان از اين ناشى شده كه اختصاصا آنها اهل زبان قرآنند ، و بنابر اين عجز آنان از آوردن سورهاى همانند قرآن ، به اين تحدّى پايان داده ، ولى - چنان كه امام طبرى در مقدّمهء تفسير خود مىگويد : معجزه « در همهء أيّام باقى ، در گذر روزگاران و دورانها ثابت ، و به رغم گذشت ماهها و سالها جاويد و پاينده است » . « 16 »
هامش
( 16 ) تفسير طبرى ، ج 1 ، ص 3 .