تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
آگاه سازد و خبر دهد كه آنان نيز از اين نظر كه از آوردن همانندى براى قرآن عاجزند همانند انسانها مىباشند ، درخواهيم يافت كه وضعيّت آنان در اين مسئله همان وضعيّت اعراب است ، و علّت [ لزوم تحصيل اين آگاهى كه پريان هم بمانند انسانها از آوردن همانند قرآن ناتوانند ] نيز آن است كه شناخت اعجاز قرآن متوقف بر حصول اين آگاهى است . توضيح آن كه اگر آن حضرت ما را از وجود جن و از حال آنان خبر نمىداد اصلا به ايمان آنها آگاهى نداشتيم ، امّا در عين حال اين خبر ندادن و همچنين فقدان اين آگاهى در علم به اين كه قرآن معجزه است هيچ خللى پديد نمىآورد ؛ و اگر روايتى كه به ما رسيده وجود نمىداشت ، نمىگفتيم رويارويى با قرآن براى اين گروه ناممكن بوده است ، اما باز هم اين مسئله در معجزه بودن قرآن خللى ايجاد نمىكرد و به منزلهء آن بود كه گفته شود آيت نبوّت آن بوده كه پيامبر بتواند كوههاى استوار را از جاى بكند و درياهاى پهناور را پر كند . در چنين موردى اگر اين كار براى انسانها ناممكن باشد همين در دلالت بر نبوّت بسنده خواهد كرد ، هر چند از ناممكن بودن آن براى پريان يا فرشتگان نيز اطلاعى نداشته باشيم . « 8 » برداشتى كه ما از نمايش اعجاز قرآن در برابر پريان داريم - بدين معنا كه شاعران هر كدام تابعانى از جن داشتند و اين تابعان آنها را يارى مىدادند و اشعارى را به ايشان الهام مىكردند [ و قرآن شاعران را به همراه تابعان جنّ خويش به هماوردى طلبيده است - ما را از اين بىنياز مىسازد كه در چنين جدلى نامأنوس و تحيّر انگيز وارد شويم و يا به منظور اثبات آن كه قرآن از حدّ فصاحت جنّيان فراتر است به عقايد عرب دربارهء جن و ماجراهاى شاعران اين قوم با غولان متوسل گرديم . شگفت شگفتيها آن است كه باقلانى اشعارى از تأبّط شرّا ، ذو الرّمه و ديگران مىآورد تا در اين اشعار به داورى در اين امر بپردازد كه گفتار پريان و غولان در چه سطحى از فصاحت قرار داشته است ! اين در حالى است كه آنچه شاعران عرب از ماجراهاى خود با غولان و از گفتار آنها نقل كرده‌اند ، بىترديد ، گفته‌هايى از خود شاعران است . البتّه ما وارد اين بحث نمىشويم كه حقيقت ماجراها چيست و آيا شاعران در اين گونه اشعار مشاهدهء چيزى را نقل و وصف مىكنند كه در انديشهء آنان تجسّم يافته و تصوّرات ذهنى آنها بوده ، يا آن كه اين گونه اشعار تنها تجربه‌هايى شعرى از ماجراهايى خيالى است ؛ امّا
هامش
( 8 ) المغنى ، ج 16 ، ص 279 .