نشنيدهاى كه گويد :
فلم ينطق الدّيك حتى ملأت * كوب الدنان له فاستدارا
يعنى : خروس بانگ بر نياورد تا زمانى كه جام شرابى براى او پر كردم و جام را چرخاندند .
[ اين كلمه در آيات چهار گانه ذيل آمده است :
زخرف / 71 :
« يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ »
؛ انسان / 15 :
« وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَوارِيرَا * قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِيراً »
؛ غاشيه / 14 :
« فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ * لا تَسْمَعُ فِيها لاغِيَةً * فِيها عَيْنٌ جارِيَةٌ * فِيها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ * وَ أَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ * وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ * وَ زَرابِيُّ مَبْثُوثَةٌ »
؛ واقعه / 18 :
« يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ »
.
به ترتيب يعنى :
- قدحهاى زرّين و سبوها را در ميانشان به گردش مىآورند . در آنجاست كه هر چه نفس آرزو كند و ديده از آن لذّت برد ، وجود دارد ؛ - در ميان آنان كاسههايى سيمين و كوزههايى از شراب به گردش آورند ، كوزههايى از سيم كه آنها را به اندازه پر كردهاند ؛ - در بهشتى برين كه در آن سخن لغو نشنوند و در آن چشمه سارها جارى است ، در آن تختهايى بلند است و سبوهايى نهاده و بالشهايى بر روى هم چيده و فرشهايى گسترده ؛ - پسرانى همواره جوان گرد آنان مىچرخند با قدحها و ابريقها و جامهايى از شرابى جارى و زلال .
چنان كه مشاهده مىشود آيات فوق . همه در مقام بيان نعيم بهشتيان است .
مفرد اين كلمه « كوب » مىباشد و راغب نيز همانند ابن عباس آن را به « جامى كه دسته ندارد » تفسير كرده و در كنار آن ، « كوبه » را به معنى طبلى كه براى بازى به كار گرفته مىشود نيز ذكر كرده ؛ و تفسير القاموس از اين كلمه نيز همين است .
هامش
چنين چيزى وجود ندارد ؛ بلكه اين بيت از قصيده رائيه اعشى در مدح قيس بن محمد يكرب است . ر ك :
ديوان قيس ، چاپ اروپا ، ص 35 ؛ رسالة الغفران ، چاپ پنجم ، دار الذخائر ، ص 227 .