123 - عنت :
نافع از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ »
.
ابن عباس گفت : « استسلمت و خضعت » ( تسليم و خاضع شد ) ؛ و آنگاه به شعر شاعر استشهاد كرد :
ليبك عليك كلّ عان بكربة * و آل قصىّ من مقلّ و ذى وفر
يعنى : بايد كه هر دردمند گرفتار مشكلى بر تو بگريد و نيز آل قصى بر تو گريه كنند ، خواه ناتوان و نيازمند و خواه توانمندشان .
[ اين كلمه در آيهء طه / 111 آمده است :
« يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا * يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً * وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً »
.
يعنى : در آن روز شفاعت سود ندهد مگر آن را كه خداى رحمان اجازت دهد و سخنش را بپسندد . هر چه را پيش روى آنان است و هر چه را پشت سر آنان است مىداند و علم آنان او را در بر نگيرد ؛ و چهرهها در برابر خداوند زندهء بر پاى دارندهء خاضع شد و هر كه ستمى بر شانه داشت نوميد گشت .
اين كلمه ، به صيغه و ماده ، تنها يك بار در قرآن آمده و از « عنا يعنو » مأخوذ است .
معتلّ يائى اين كلمه « عنى » در قرآن اساسا به كار نرفته است .
اين مادّه در استعمالات گوناگون خود مفهوم رنج و عناء را در بر دارد و به همين سبب تفسير اين كلمه به استسلام و خضوع تقريبى است به مفهوم اصلى كلمه از طريق مراعات مفهوم قهر و اجبار و ناگزير ساختن كه در استسلام و خضوع نهفته است ؛ چه ، خضوع و استسلام همانند خشوع نيستند كه از افعال قلبى مىباشد .
راغب نيز اين كلمه را به خضوع تفسير كرده و آن را به رنج و عناء نيز پيوند داده است .
او مىگويد :
« و عنت الوجوه للحىّ القيّوم » يعنى در اسارت رنج و عناء خضوع كرد . [ گفته مىشود : « ] عنّيته بكذا » يعنى او را به فلان مسأله در رنج و سختى افكندم ؛ و « عنى » يعنى در بند و گرفتار و خسته شد ، و از همين معناست كلمهء « عانى » به معنى اسير . « 126 »
هامش
( 126 ) ر ك : المفردات .