است ، آنجا كه « الغنى فى المكان » را به معنى اصلى اين مادّه كه بىنيازى است پيوند مىدهد و مىگويد :
« غنى فى المكان » به معنى آن است كه اقامت او در آنجا به درازا كشيد در حالى كه اين اقامت او را از اقامت در جايى ديگر بىنياز ساخته بود .
ما ويژگى دلالى خاصّ قرآنى ديگرى نيز به اين نكته كه راغب متذكّر گشته است مىافزاييم و آن اين كه در زبان عربى دو عبارت مثبت و منفى « غنى بالمكان » و « لم يغن » مىآيد ، اما در آيات قرآن كريم تنها صورت منفى اين فعل در مقام سخن گفتن از قوم ثمود و مدين و حكايت زندگى اين دنيا آمده است ، چنان كه گويا قرآن هيچ اقامتگاهى در اين جهان نمىبيند كه بتواند بىنياز كند يا بتوان به وسيلهء آن بىنياز شد ؛ و آنچه قوم ثمود و مدين را فريب داد اقامت آنان در خانههايشان بود ، اما صيحهاى آنان را در ميان گرفت و در خانههاى خود بر جاى مردند ، چنان كه گويا آنجا هيچ اقامتى نداشتهاند ؛ و همين گونه است سياق قرآن در بيان حكايت زندگى اين جهانى :
« حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ »
.
در چنين سياقى كلمهء « اقام » معنايى را مىرساند كه مادّهء « غنى » مشتمل بر آن مىباشد و آن عبارت است از توهّم غنا و استغنا در آنچه آن را براى خود « مغنى » ( محل غنا يافتن و بىنياز شدن ) مىشمريم ، در حالى كه دنياى فانى هرگز نمىتواند « مغنى » شمرده شود مگر به توهّم و گمراهى . ]
117 - هون :
نافع بن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« عَذابَ الْهُونِ »
.
ابن عباس گفت : « عذاب الهوان » ( عذاب خوارى ) ؛ و آنگاه به شعر شاعر « 122 » استشهاد كرد :
إنا وجدنا بلاد اللّه واسعة * تنجى من الذّلّ و المخزاة و الهون
يعنى : ما زمين خداوند را پر وسعت يافتيم و ديديم كه چگونه انسان را از ذلّت و زبونى و خوارى نجات مىدهد .
هامش
( 122 ) عبد الله بن حارث بن قيس ، از مهاجران حبشه . اين بيت را در سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 354 ببينيد .