اين صيغه تنها يك بار در قرآن آمده است .
امّا از همين مادّه ، در دو آيهء كهف / 34 و 37 فعل مضارع مزيد چهار حرفى « يحاوره » و در آيهء مجادله « تحاور » آمده ، و علاوه بر اين ، واژهء « حور » چهار بار ، و « حواريّون » پنج بار تكرار شده است .
اين كه ابن عباس در اينجا قيد « به لغت حبشه » را مىآورد ، ترادف ميان دو واژهء « يحور » و « يرجع » را تجويز مىكند .
زمخشرى اين كلمه را به « لن يرجع » تفسير كرده است ، بىآنكه به اختلاف لهجه و زبانى در اين خصوص اشاره كند ، بلكه وى از ابن عباس روايت مىآورد كه گفت : من معنى « يحور » را نمىدانستم ، تا آن كه از زنى از اعراب باديه شنيدم كه به دختر خويش مىگويد :
« حورى » و مقصود او اين است كه « باز گرد » . « 42 »
به هر حال ، اگر اين را صحيح بدانيم كه واژهء مورد بحث به زبان حبشه است ، زبان عربى در آن تصرف كرده و مفهوم نزديكترين مادّه به آن يعنى « حير » را كه تردد و ترديد است بدان داده و پس از آن - با مراعات ويژگى معنايى مشترك - مادّهء ( ح ى ر ) به تحيّر و سرگردانى ، و مادّهء ( ح و ر ) به بازگشت و رجوع اختصاص يافته و واژههايى از اين قبيل استعمال شده است : « تحاور » ، بازگشت كلام و تبادل آن ميان دو طرف گفتگو ؛ « محور » ، چوبى كه چرخ بر اطراف آن مىچرخد ؛ « حوارى » ياورى كه انسان در هر كار خود به او مراجعه مىكند ؛ « محاره » ، يعنى گوش ماهى كه [ اگر در آن پف كنى ] هوا در آن تردد مىكند و آهنگ پديد مىآيد ؛ همچنين « حور » به محاره تشبيه شده است ، بدان خاطر كه چشمانى گرد دارد و سفيدى چشم به سان حلقهاى روشن در پيرامون سياهى ميان آن مىدرخشد .
امّا « حيرت » از ماده ( ح ى ر ) تنها براى ترديد و تردّد استعمال يافته است .
راغب اين كلمه را در آيهء موضوع مسئله به رستاخيز تفسير كرده ، و اين مفهومى اسلامى براى كلمه مىباشد كه در آن به رجوع انسان به سوى پروردگار خويش نظر شده است .
در بيتى كه به عنوان شاهد آورده شده ، برداشت نزديكترى كه از « يحور » مىشود « يصير » ( مىگردد ) مىباشد ، چنان كه طوسى در شرح اين بيت از ديوان لبيد همين نظريّه را اختيار كرده است . ]
هامش
( 42 ) ر ك : كشّاف .