تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
بر تفسير ابن عباس ] باشد . ]

21 - شواظ :

نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « شواظ » . ابن عباس در پاسخ گفت : « الشّواظ اللّهب الّذى لا دخان له » ( شواظ شعله و زبانهء آتشى است كه دود ندارد ) . چون نافع از او پرسيد : آيا عرب با چنين تفسيرى آشناست ، او گفت : آرى ، آيا شعر اميّة بن صلت را نشنيده‌اى كه مىگويد :
يظلّ يشبّ كيرا بعد كير * و ينفخ دائبا لهب الشّواظ
يعنى : با دمه‌هايى پى در پى آتش را مىافروزد و پيوسته بر شعله‌اى سفيد و بدون دود مىدمد . [ اين كلمه در آيهء الرّحمن / 35 آمده است :
« يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ * فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ * يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ * فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ »
. يعنى : اى تمامى جنيّان و انسانها ، اگر مىتوانيد از كناره‌هاى آسمانها و زمين بيرون رويد برويد ، اما بيرون نتوانيد رفت مگر با داشتن قدرتى . پس كدامين نعمت پروردگارتان را تكذيب مىكنيد براى شما شعله‌اى بىدود يا دودى بىشعله فرستاده شود و با آن مقابله نتوانيد كرد . پس كدامين نعمت پروردگارتان را تكذيب مىكنيد . اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن آمده است . تفسير « شواظ » در اين آيه به زبانهء آتشى بدون دود ، تفسيرى است كه راغب نيز در المفردات بدان بسنده كرده است ؛ ابن اثير در النهاية از اين كلمه ذكرى به ميان نياورده ؛ و زمخشرى هم در اساس البلاغه تنها اين استعمال را براى واژهء مزبور متذكّر شده است : « فلان إذا اغتاظ أرسل عليك الشّواظ » ( فلانى چون خشمگين شد زبانه‌اى از آتش بر تو فرستاد ) . وى در اينجا در مورد اين واژه شرحى نداده و تنها در الكشاف گفته است : « و الشّوظ اللّهب الخالص » ( شوظ زبانهء آتش خالص است ) . استشهاد به بيت ابن ابى الصلت نيز محل اشكال است ؛ زيرا مقبول به نظر نمىرسد كه بتوان شواظ را در اين بيت به معنى « اللّهب بلا دخان » دانست و گفت « و ينفخ دائبا لهب اللّهب بلا دخان » . احتمالا معنى مقبولتر و نزديكتر شواظ ، پاره‌هاى آتش است - و البتّه خداوند خود
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 347 | عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) / حسين صابري