تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
بيت شعر مىگويد « يعتريهم » از « اعترى ، يعترى » ، و اسم فاعل آن نيز « معترى » است به تخفيف و منقوص . اما واژهء « معترّ » كه موضوع سؤال قرار گرفته حرف « راء » در آن مشدّد ، و اين كلمه از « اعترّ يعترّ فهو معترّ » است ، به تشديد و غير منقوص . بنابر اين مقبولترين تفسير از بيت زهير اين است : بر ثروتمندان آنها حق ميهمانان و مددجويانى است كه بر آنان وارد مىشوند . با اين برداشت ، روشن مىشود كه در آيهء مورد بحث « قانع » و « معترّ » هر دو نيازمندند ، اما در مورد قانع ، روحيهء قناعت او را از پرسش از مردم بىنياز مىسازد و منع مىكند - و اين وجه قويتر از آن است كه قناعت او را بدانچه به وى داده مىشود بدانيم - اما « معترّ » تحت تأثير فشار فقر و نيازمندى به در يوزگى عطاى بخششگران مىپردازد ؛ و آنچه در آيه بدان امر شده‌ايم اطعام هر نيازمند است : خواه قانعى كه از مردم پرسش نمىكند ، و خواه معترّى كه در يوزگى و مسئلت عطاى آنان مىكند ؛ و البتّه خداوند خود به حقيقت امر آگاهتر است . ]

20 - مشيد :

ابن ازرق دربارهء معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « و قصر مشيد » . ابن عباس در پاسخ گفت : يعنى محكم شدهء با گچ و آجر ؛ و آنگاه به بيتى از عدى بن زيد استشهاد كرد : « 16 » شاده مرمرا و كلّله كل - * سا فللطّير فى ذراه و كور يعنى : آن را به مرمر محكم ساخت و به تاجى از رخام آراست ، و پرندگان بر فراز آن لانه دارند . [ اين كلمه در آيهء حج / 45 آمده است :
« فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ »
. يعنى : چه بسيار آباديها كه آنها را هلاك كرديم ، در حالى كه ستمكار بودند . پس آن آباديها از اساس ويران شد . و چه بسيار چاهها كه بىصاحب ماند و نيز چه بسيار قصرهاى استوار شده ، كه چنين شد . صيغهء « مشيد » ، اسم مفعول از مادّهء ( شاد ) تنها يك بار در قرآن آمده ، اما از همين مادّه ،
هامش
( 16 ) بيت از رائيّهء وى در اندرز و عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان است ، و در اين بيت از كسرى و ايوان او سخن به ميان آمده است . ر . ك . به ديوان او در شعراء الجاهليه كه لويس شيخو آن را به عنوان شعراء النصرانيه منتشر كرده است ؛ همچنين در عيون الاخبار ، ابن قتيبه ، چاپ دار الكتب المصريه ، ج 3 ، ص 115 .