اين صيغه تنها يك بار در قرآن آمده ، اما از همين مادّه كلمات ذيل تكرار شده است :
كلمهء « نادى » دو بار :
علق / 17 :
« فَلْيَدْعُ نادِيَهُ * سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ »
« پس مجلس خويش را بخواند . ما نيز آتش را فرا خواهيم خواند » ؛ عنكبوت / 29 ، « درباره قوم لوط :
« أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ »
« آيا شما به سراغ مردان مىرويد و راهزنى مىكنيد و در مجلس خويش منكر انجام مىدهيد ؟ پس پاسخ قوم او جز آن نبود كه گفتند : اگر از راستگويانى عذاب خداوند را بر ما فرود آر » .
فعل ماضى از مصدر « تنادى » در آيه قلم / 21 :
« فَتَنادَوْا مُصْبِحِينَ * أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ »
« به صبحگاهان همديگر را فرا خواستند كه به سوى كشتههاى خود بشتابيد اگر كه درست انديشيد » .
و ساير صيغ ساخته شده از مادّهء « نداء » ، به صورت فعل ، مصدر و اسم فاعل .
بر تفسير « ندىّ » به « نادى » اين اشكال وارد است كه در اينجا آنچه موضوع سؤال بوده ، معنى « ندىّ » است ، نه معنى « نادى » ، هر چند واژهء اخير نيز خود از واژههاى قرآنى است .
در فرهنگها معمولا « ندى » را همراه با « نادى » مىآورند ، در حالى كه اصل آن است كه در زبان عربى ميان صيغههاى مختلف يك مادّه ، به سبب نكتهء دلالى خاصّى كه در هر كدام وجود دارد ، تفاوت مىگذارند . ما در كلمهء « ندى » نوعى دلالت بر نعمت و آسايش احساس مىكنيم ، نقل از « ندى » كه مجازا در معنى جود و بخشش استعمال مىشود ؛ و به همين معناست كه گويند : « أندى صوتا » يعنى داراى صدايى زيباتر و شيرينتر .
اين كه « نادى به معنى مجلس است » تنها بيان يك معنى تقريبى مىباشد و در كنار آن ، از اين نكته غافل نمىشويم كه « نادى » در بر دارندهء دلالت بر تجمّع ، همديگر را فرا خواستن ، و همديگر را خواندن است ، و هرگاه بر « مجلس » اطلاق شود ، به طريق مجاز و از اين باب است كه مكان جلوس ذكر مىشود و از آن همان جمعى يا كسانى اراده مىشود كه در آنجا مىنشينند و همديگر را به خاطر گفتگو در مسئلهء مهمّى كه آنان را به خود مشغول ساخته فرا مىخوانند و در آنجا گرد هم مىآيند . از همين معناست كه كلمهء « دار النّدوة » به سرايى گفته شده است كه قريش ، بنابر عادت خود در آنجا گرد هم مىآمدند و در مسائل مهمّى كه داشتند با يكديگر به گفتگو مىپرداختند .
دلالت اين ماده بر « نداء » ( بانگ زدن و كسى را خواندن ) صريحتر است تا دلالت بر