انشقاق / 16 :
« فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ * وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ * وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ * لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ »
؛ بلد / 1 :
« لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ * وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ * وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ * لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ »
.
در سرتاسر قرآن هيچ جا نيز فعل قسم بدون اين « لا » به خداوند اسناد داده نشده ، همچنان كه در هيچ جا نيز فعل قسم همراه با حرف لاى نفى نيامده كه به غير خداوند تعالى اسناد داده شده باشد . تنها در يك مورد فعل قسم همراه با « لاى نهى » آمده و به غير خداوند اسناد داده شده ، و آن در سورهء نور در عبارت « قل لا تقسموا » است ، امّا اين مورد چيزى نيست كه بتواند ما را از اين پديدهء فراگستر كه فعل « لا اقسم » در قرآن كريم تنها به خداوند تعالى ، نه به غير او ، اسناد داده مىشود باز دارد .
اين عموميّت چنين احتمالى را تضعيف مىكند كه « لا » در اصل خود لام ابتدايى بوده باشد كه اشباع شده و در نتيجهء اشباع حرف الفى پديد آمده ، چنان كه در اين شاهد مثال نيز از اشباع فتحه الفى پديد آمده است : « اعوذ باللّه من العقراب » .
عموميّت مزبور ، همچنين اين احتمال را تضعيف مىكند كه ، چنانچه ابو حيّان مىگويد ، « لا » زائده و مقصود از عبارت فعل مثبت « اقسم » ( سوگند ياد مىكنم ) باشد ؛ چه ، معتقدان به اين نظريّه خود ، گفتهاند زايد بودن حرف به معنى قابل طرح و كنار زدن آن است ، و بدين نيز تصريح كردهاند كه آمدن حرف در صدر كلام مىرساند كه چنين حرفى مورد عنايت و توجه گوينده كلام است و به همين سبب نيز در صدر گفتههاى او قرار گرفته است .
پس آيا مىتوان گفت حرف « لا » در اينجا قدرت بيشترى به قسم مىدهد و آن را تأكيد مىكند ؟
گفتهاند : در كلام عرب و در شعر آنان آمده است كه « لاى نفى » بر فعل قسم داخل شود ، و از شواهد اين امر شعر امرؤ القيس است كه مىگويد :
فلا و أبيك إبنة العامرى * لا يدعى القوم أفرّ
يعنى : اى دختر عامرى ، سوگند به پدرت كه آن طايفه مدعى نشوند كه من مىگريزم .
و همچنين شعر غوية بن سلمى كه مىگويد :
ألا نادت أمامة باحتمال * لتحزننى ، فلابك ما ابالى
يعنى : هان كه امامه با بردبارى بانگ زد كه در اندوهم مىنشانى . اما سوگند به جانت كه من به دل نمىگيرم .