بايد بر زمان حال دلالت كند . « 25 »
اكنون پس از اين همه ، آنچه را دربارهاش نزاع كرده و تمامى آرائى را كه در اين زمينه ابراز داشتهاند بر قرآن عرضه مىداريم :
در همان آغاز اين نظريّه را بعيد مىدانيم كه در اين گونه آيات قسم حرف « لا » حرف نفى و پاسخ كلامى باشد كه قبل از آن در سورهاى ديگر گذاشته است ؛ زيرا ، چنين چيزى علاوه بر آن كه غريب و نامأنوس به نظر مىرسد ، اقتضا مىكند كه وجوبا در قرائت آيه ميان « لا » و « اقسم » فصل و وقف شود ؛ چرا كه ميان اين دو انقطاع كامل وجود دارد ، و اين در حالى است كه همه قرائات بنابر وصل ميان اين دو كلمه مىباشد .
غرابت و نامأنوس بودن اين توجيه در آن مثالى روشنتر مىنمايد كه براى اين تأويل آورده و گفتهاند : آيهء
« ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ »
پاسخى است به جمله « إنّك لمجنون » كه در قرآن كريم از زبان مشركان معاند نقل شده است ؛ زيرا ، چگونه مىتواند آيهاى از آيات سورهء قلم كه دومين سوره نازل شده از قرآن است پاسخ سخنى در آيهاى باشد كه بعدها در سورهء حجر آمده و اين سوره در ترتيب نزول پنجاه و چهارمين سوره است ؟
تفسير « لا أقسم » به اين كه « لأقسم » بوده و فتحهء آن اشباع شده و از آن الفى پديدار آمده نيز تفسيرى است كه اگر پاسخ زمخشرى در رد آن را بسنده نكند اين مسئله نيز به ردّ آن كمك خواهد كرد كه چنين اشباعى موجب مشتبه شدن حرف « لا » به « لاى » نافيه مىشود در حالى كه در قرائت « افئدة » به « افئيدة » چنين التباس و اشتباهى پيش نمىآيد .
اينك به تدبّر در آيات قسم در كتاب محكم الهى مىپردازيم و اين آيات ما را بدين نكته رهنمون مىشود كه در همهء موارد ، هر جا « لا اقسم » مىآيد ضمير متكلّم به خداوند تعالى بر مىگردد :
واقعه / 75 :
« فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ * وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ * إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ »
؛ حاقه / 38 :
« فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ * وَ ما لا تُبْصِرُونَ * إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ »
؛ معارج / 40 :
« فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ »
؛ قيامت / 1 :
« لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ * وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ * أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ »
؛
هامش
( 25 ) زمخشرى ، الكشاف ، ج 4 ، ص 61 ، « سوره واقعه » .