لغويان و مفسّران در تفسير « لا » و توجيه فعل قسمى كه پس از آن آمده اختلاف كردهاند :
ابن هشام آن را در باب « لاى زائد در كلام كه صرفا براى تقويت و تأكيد مىآيد » آورده و اقوال علما را در اين باره چنين خلاصه كرده است :
گفتهاند : لا نافيه است . اما پس از آن در تعيين اين كه چه چيزى با اين حرف « لا » نفى شده اختلاف كردهاند :
كسانى گفتهاند اين حرف ، مطلبى را كه در سورهء قبل بوده نفى مىكند ؛ به عنوان مثال در مورد سورهء قيامت [ در آخرين آيات سورهء قبل از آن ] مشركان رستاخيز را انكار كرده بودند و در اين سوره خطاب به آنان گفته شد : نه ، مسئله چنان نيست كه تصور مىكنند ؛ و سپس سخنى ديگر با فعل « اقسم » آغاز شده است .
وجه چنين تأويل و تفسيرى از سوى آنان اين است كه تمامى قرآن همانند يك سوره است ، و به همين دليل نيز گاه چيزى در يك سوره ذكر مىشود و آنگاه جوابش در سورهاى ديگر است ، نظير آن كه در سورهاى [ قلم ] مىفرمايد :
« تو ، به فضل نعمت پروردگارت ديوانه نيستى » ؛ و اين پاسخى است بر آنچه در سورهاى ديگر [ حجر / 6 ] آمده مبنى بر اين كه :
« و گفتند : اى آن كه ذكر بر او نازل شده است ، تو براستى ديوانهاى » .
ابو حيّان در رد اين نظريّه مىگويد : چنين چيزى ممكن نيست ؛ زيرا به معنى حذف اسم و خبر « لا » مىباشد ، و از ديگر سوى پاسخ پرسش كسى هم نيست تا چنين احتمالى در آن داده شود چنان كه مىگوييد : « لا » ، اما در پاسخ كسى كه پرسيده است : « هل من رجل فى الدار ؟ » ( آيا مردى در خانه هست ؟ ) . « 24 »
برخى ديگر اين نظريّه را اختيار كردهاند كه اين حرف فعل « اقسم » را نفى مىكند ، بر اين مبنا كه فعل اقسم اخبار باشد ، نه انشاء ؛ و مفهوم چنين نفيى نيز آن است كه آنچه بدان سوگند ياد شده شايسته چنان عظمتى است برتر از آن حدّ كه بتوان بدان سوگند ياد كرد .
ديگرانى گفتهاند : « لا » زائد است ، هر چند در اينجا نيز در مفهوم و فايدهء آن اختلاف ورزيدهاند :
برخى از اين گروه گفتهاند : اين حرف زائد بدان منظور آمده است كه مقدّمه و زمينهاى باشد براى نفى جواب كه مخدوف است و تقدير آن در آيات سورهء قيامت
« لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ * وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ »
هامش
( 24 ) ابن هشام ، مغنى اللبيب ، ج 1 ، ص 184 ؛ ابو حيان ، البحر المحيط ، ج 8 .