تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
از نفى حاجت به قسم تأكيد و تقرير حاصل مىآيد ؛ زيرا چنين نفى بيان مىكند كه مقام ، مقام اعتماد و يقين است و همين اعتماد و يقين بىنيازى از قسم را در پى آورده است . سرّ بيانى چنين اسلوبى ، در قدرت جلب توجّه مخاطب ، به تفاوت و تنافى بسيار توجّه برانگيزى وابسته است كه ميان نفى و سوگند به نظر مىرسد ؛ و هنوز نيز ما با نفى حاجت به سوگند ، اطمينان و اعتماد خود مورد تأكيد قرار مىدهيم و به عنوان مثال به كسى كه به او اطمينان داريم مىگوييم : « قسم نخور » يا مىگوييم : « بدون هيچ سوگندى [ سخنت را بگو ] » ، و با چنين گفته‌اى به مخاطب خود اعلام مىداريم كه مورد اعتماد ماست و هيچ نيازى بدان ندارد كه برايمان سوگند ياد كند ، چنان كه گاه به دوست خود مىگوييم : « لا اوميك بكذا » « نسبت به فلان مسئله سفارشت نمىكنم » تا بدين سان از طريق نفى حاجت او به سوگند ، در واقع سفارش خود را مورد تأكيد بيشترى قرار دهيم . اكنون كه به همين مقدار از اسرار اعجاز در بيان و بلاغت قرآن كه برايم آشكار شده بسنده مىكنم ، اميدوارم درباره‌ام چنين گمان نشود كه رنجهاى سلف صالح را در خدمت به كتاب اسلام و تلاشهاى آنان را در فهم اعجاز اين كتاب انكار مىكنم ؛ چه ، حق آن است كه عطاى سخاوتمندانه آنان در گذر نسلها براى همهء ما ذخيره و مددى بوده است . ديگر بار بر مىگردم و اين حقيقت را مورد تأكيد قرار مىدهم كه اعجاز بيانى قرآن از هر تلاشى براى تعريف و مشخص كردن آن فراتر است و همه تواناييهاى ما را در درك اسرار خيره كننده خويش به كرانه مىرساند . حداكثر چيزى كه در اين تلاش كه به منظور فهم اعجاز بيانى قرآن صورت گرفته ، با اطمينان بدان رسيده‌ام اين است كه هيچ واژه و هيچ حرفى در قرآن نيست كه غيرش بتواند در جاى آن نشيند ، بلكه هيچ حركت و يا نحوهء تلفظى نيز نيست كه در آن بيان و بلاغت اعجازى در جايگاه خاصّ خود قرار نداشته باشد . گمان نمىكنم ، و چنين گمانى برايم بايسته نيست ، كه در اسرارى از بيان قرآنى كه آشكار كرده و مىكنم به افق بلند آن نزديك شده‌ام . امّا به هر حال ، اين تلاشى است كه در آن ثواب رنج خويش و افتخار فراهم آوردن « وسيله » و « قربى » را مىجويم . و در اين ميان خزانهء سخن به پايان مىرسد ، اما كلمات پروردگار به كرانه نزديك نمىگردد :