فصل را چنين آغاز كرد :
هم مسلكان ما همه بدين عقيده گرويدهاند كه سجع در قرآن وجود ندارد ، و شيخ ابو الحسن اشعرى در مواضع متعدّدى از كتب خود اين مسئله را متذكّر گشته است . . .
بسيارى از مخالفان آنان [ مخالفان اشعريه ] بر آنند كه سجع در قرآن وجود دارد .
آنان مدّعى شدهاند .
همين سجع از چيزهايى است كه فضل و برترى كلام الهى را روشن مىسازد ، و همچنين از فنون و صناعاتى است كه تفاوت در بلاغت و فصاحت در آنها پديدار مىگردد ، همانند تجنيس ، التفات و ديگر وجوهى كه فصاحت يك كلام بدانها شناخته مىشود . . . از ديگر سوى سجعهايى كه در قرآن آمده بحدّى فراوان است كه نمىتوان وقوع همه آنها را ناشى از اتفاق و غير عمدى دانست .
البته اين گمان آنها گمانى نادرست مىباشد ؛ و اگر در قرآن سجع وجود مىداشت اساليب قرآن از اساليب عادى موجود در ميان عرب بيرون نبود ، و چنانچه قرآن در رديف كلام عادى عرب قرار مىداشت ، اعجازى بدان به وقوع نمىپيوست ؛ و اگر براى اعراب ممكن بود كه بگويند : اين كتاب سجع اعجاز آور است ، اين نيز روا بود كه بگويند ، اين شعرى است كه اعجاز است . چگونه مىتوان قرآن را مشتمل بر سجع دانست ، در حالى كه سجع شيوهء آشناى كاهنان عرب بود ؟
اصولا نفى سجع در قرآن دلالت بيشترى بر اعجاز و آيت بودن آن دارد و تا نفى شعر در آن ؛ زيرا كهانت با نبوت تنافى و ناسازگارى دارد ، در حالى كه شعر چنين نيست . روايت شده است كه كسانى به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - رسيدند و دربارهء ديه جنين از آن حضرت پرسش كردند و گفتند : « كيف ندى من لا شرب و لا أكل و لا صاح فاستهل ، أليس دمه قد يطل » « چگونه كسى را ديه دهيم كه نه خورد و نه آشاميد و نه استهلال كرد و نه فرياد كشيد ، آيا نبايست خون آن را ناديده گرفت ؟ » در اين هنگام پيامبر - عليه الصّلاة و السّلام - فرمود : « آيا سجع گويى به سان سجع گويى كاهنان ؟ » و در روايات ديگرى است كه « آيا سجعى به سان سجع كاهنان ؟ » آنچه را آنان از سجع مىدانند تنها توهّمى است كه كردهاند ؛ زيرا گاه در سخنى چيزى مىآيد كه بر مثال سجع است ، هر چند كه خود سجع نيست ؛ چرا كه سجع آن است كه معنى از پى لفظى رود كه بتواند سجع را شكل دهد ، در صورتى كه آنچه در قرآن به صورت اتفاقى آمده و آن را سجع فرض كردهاند چنين نيست ؛ زيرا در
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ )
ص٢٧٢