در مقابل اين گروه عالمانى ديگر مسئله ترادف را بكلّى انكار كردهاند ، و از جملهء آنان ثعلب است كه از ابن اعرابى چنين نقل مىكند :
در هر يك از دو واژهاى كه عرب بر يك معنا اطلاق كرده باشند مفهومى وجود دارد كه در ديگرى نيست ؛ ممكن است اين مفهوم را بشناسيم و از آن خبر دهيم و ممكن است بر ما پنهان و پوشيده بماند كه در اين صورت حكم نمىكنيم كه اعراب نيز نسبت بدان ناآگاه بودهاند .
شيوهء ثعالبى در فقه اللغة اين يقين را به وجود مىآورد كه وى منكر عقيده به ترادف بوده است ابن انبارى در كتاب الاضداد چنين اظهار مىدارد كه در وراى تعدّد الفاظ براى معنايى واحد علّت لغوى خاصى نهفته است : چه ، در زبان عربى هر لفظى تفاوت معنايى هر چند اندك با لفظ ديگر ، دارد « و گاه نيز اين تفاوت چنان دقيق است كه جز كسانى كه به زبان عربى آگاهى كامل دارند بدان پى نمىبرند » .
ابو هلال عسكرى كتاب خود فروق اللغة را بدان هدف تأليف كرده است كه در آن به بيان تفاوت مدلول و معنى كلماتى بپردازد كه آنها را مرادف يكديگر خواندهاند . وى كتاب خود را با فصلى در بيان اين حقيقت كه تفاوت الفاظ ، در يك زبان ، موجب تفاوت معانى آنهاست آغاز كرد ، و چنان كه از اين عنوان بر مىآيد ، به عقيدهء وى هرگاه در يك زبان ، دو كلمه براى يك معنا به كار رود يا دو نام روى يك چيز نهاده شود ، هر يك از اين دو كلمه يا دو نام مضمونى متفاوت با مضمون كلمه يا نام نخست را ايجاب مىكند ، و گرنه بايد كلمه يا نام دوم را « زائد » ى دانست كه به وجودش نيازى نيست .
او خود مىگويد :
عالمان محقّق به همين نظريّه گرويدهاند . . . و مبرد نيز در تفسير آيهء
« لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً »
- « براى هر يك از شما راه و شيوهاى قرار داديم » ( مائده / 48 ) به همين مطلب اشاره كرده و گفته است : در اين آيه « شرعة » بر « منهاج » عطف شده ، زيرا « شرعة » براى آغاز هر چيز و « منهاج » براى قسمت فراخ و عمدهء آن به كار رود . . . و دو شىء ، هر چند در حقيقت به يك شىء برگردند ، زمانى بر يكديگر عطف مىشوند كه در يكى از آنها مفهومى متفاوت با آنچه در ديگرى هست وجود داشته باشد ؛ امّا اگر همان مفهومى از واژهء دوّم اراده شود كه از اوّلى اراده مىشود و آنگاه چنين دو لفظى بر يكديگر عطف شوند ، اين عطف خطاست .