تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
اگر بپذيريم كه پيشرفت و تحوّل در مطالعات زبانشناسى ما را از مرحلهء مقايسه‌هاى بسيط ميان زبان عربى و ديگر زبانها فراتر برده و بدان سوى خوانده است كه با بهره جستن از نتايج مطالعات مربوط به زبانها و پديدارهاى صوتى به پژوهش در خصوصيات زبان عربى بپردازيم ؛ ديگر مسئلهء كثرت الفاظى كه بر يك معنا دلالت دارند ، نه تنها مايهء افتخار و مباهات نخواهد بود ، بلكه يك « مسئله » خواهد بود كه راه حلّى را مىطلبد . هنگامى كه به تأمّل در كتب و فرهنگهاى لغت مىپردازيم مشاهده مىكنيم كه در اين گونه كتب دو راه متفاوت در پيش گرفته شده است . برخى اين راه را در پيش گرفته‌اند كه ترادف وجود دارد ، و در پى آن انبوهى از الفاظ متعدّد براى يك معنا يا بيان يك چيز گرد آورده‌اند ، بىآن كه اشاره كنند كه اين الفاظ متعدد گويشها و لهجه‌هايى متفاوت است ، ابو مسحل اعرابى ( قرن دوم هجرى ) در كتاب النوادر و ابن سكّيت ( قرن سوم هجرى ) در كتاب الالفاظ اين نظريّه را اختيار كرده‌اند . فيروز آبادى صاحب قاموس نيز داراى كتابى به نام الروض المسلوف فيماله اسمان الى الوف ( بوستانهايى پيش كش ؛ در بيان آنچه از دو تا هزاران نام دارد ) و همچنين كتاب ديگرى به نام فى اسماء العسل ( دربارهء نامهاى عسل ) است كه مىگويند در اين كتاب هشتاد نام براى عسل گرد آورده است . از سوى ديگر برخى از كتب لغت نيز هستند كه براى هر يك از الفاظى كه بر شىء واحد اطلاق ، و يا براى معنايى واحد به كار گرفته مىشوند مدلول خاص و متمايزى را ذكر مىكنند . مبناى ابو منصور ثعالبى در فقه اللغة و ابو هلال عسكرى در الفروق اللغوية و همچنين احمد بن فارس در الصاحبى فى فقه اللغة - كه اين هر سه از علماى قرن چهارمند - همين است . اختلاف ميان اين دو نظريّه يا اين دو مكتب اختلافى ديرين است : احمد بن فارس ماجراى گفتگوى اصمعى با هارون الرشيد را نقل كرده است كه هارون معنى شعرى غريب [ در بردارنده واژه‌ها و تركيبهاى ناشناخته ] را از او پرسيد و او نيز پاسخ داد . آنگاه هارون گفت : اى اصمعى ، در نزد تو غريب [ واژه ناشناخته ] غريب نيست . او نيز در پاسخ گفت : اى امير مؤمنان ، آيا نبايد چنين باشم در حالى كه تنها براى « حجر » ( سنگ ) هفتاد نام حفظ كرده‌ام . از ابن خالويه نيز شنيده شده است كه مىگفت : براى « اسد » ( شير ) پانصد نام و براى « حيّه » ( مار ) دويست نام گرد آورده‌ام . همچنين روايت كرده‌اند كه روزى وى در مجلس سيف الدوله در حلب گفت : براى