شمشير پنجاه نام حفظ دارم .
در اين هنگام ابو على فارسى كه در مجلس حضور داشت لبخندى زد و گفت : من تنها براى شمشير يك نام مىدانم و آن نيز « سيف » است .
چون ابن خالويه از او پرسيد : پس مهنّد ، صارم ، قضيب ، حسام و فلان و فلان را چه مىگويى ؟ او پاسخ داد : اينها همه صفتند ، و گويا استاد ميان اسم و صفت تفاوت نمىگذارند .
مبرّد در كتاب خود ما اتفق لفظه و اختلف معناه من القرآن المجيد مىگويد :
اينها حروفى است كه از كتاب خداوند - عزّ و جلّ - گرد آورديم ، و همه در لفظ متّفق و در معنا مختلف [ و يا ] در ظاهر گفتار به يكديگر نزديك و در معناى خود با يكديگر متفاوتند ، بر مبناى آنچه در كلام عرب مشاهده مىشود ؛ چه ، در كلام عرب گاه دو لفظ متفاوت براى دو معناى متفاوت ، گاه دو لفظ متفاوت براى معناى واحد و گاه دو لفظ متّفق و متشابه براى معنايى واحد مىآيد :
اين كه دو لفظ متفاوت براى دو معناى متفاوت باشد از اين قبيل است كه مىگويى :
ذهب ( رفت ) و جاء ( آمد ) ، قام ( ايستاد ) و قعد ( نشست ) ، يد ( دست ) ، رجل ( پا ) و فرس ( اسب ) .
اين كه دو لفظ متفاوت و معناى آنها يكى باشد همانند آن است مىگويى : ظننت و حسبت ( پنداشتم ) ، قعدت و جلست ( نشستم ) ، ذراع و ساعد ( بازو ) و انف و مرسن ( بينى ) .
اين كه لفظ يكى ، ولى معنا متفاوت باشد از اين قبيل است كه مىگويى :
« وجدت شيئا » يعنى چيزى مثلا گمشدهاى را يافتم ، « وجدت على الرّجل موجدة » يعنى بر آن مرد خشم گرفتم ، و « وجدت زيدا كريما » يعنى زيد را كريم دانستم . « 3 »
البته مثالهايى كه وى براى اختلاف لفظ و اتّحاد معنا آورده محلّ تأمّل است ، زيرا « ظن » ، « قعود » ، « ذراع » ، و « انف » به معنى « حساب » ، « جلوس » ، « ساعد » ، و « مرسن » نمىباشند .
علاوه بر اين ، مبرد در جايى ديگر - چنان كه نقل خواهيم كرد - عقيده به ترادف را رد مىكند .
قطرب ، فخر رازى و تاج سبكى و . . . از كسانيند كه به وجود ترادف عقيده دارند ، و تقريبا مذهب مورد قبول سيوطى نيز همين است .
هامش
( 3 ) المبرد ، ما اتفق لفظه و اختلف معناه ، ص 47 .