تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
طريق به بردگى گرفتن بندگان خدا آنان را در سلطهء خويش مىگيرد يا آن قدر سنگدل و بيرحم است كه مىتواند در روزگار قحطى گرسنگى يتيمى خويشاوند و يا مسكينى خاك نشين را نظاره كند . به ديگر سخن ، در دل چنين انسان سنگدل و منكرى كه مردمان را به بندگى مىگيرد و حق يتيم خويشاوند يا مسكين خاك نشين را در روزگار قحطى و گرسنگى ! مورد غفلت قرار مىدهد ، جايى براى ايمان راستين وجود ندارد . اين برداشت از حرف « ثم » با توجه به آيه سورهء ماعون به ذهن نزديكتر مىشود ، آنجا كه مىگويد :
أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ
- « آيا ديدى آن كس را كه روز جزا را تكذيب مىكند ؟ اين همان كسى است كه يتيم را به خوارى مىراند و به طعام دادن به مسكين تشويق نمىكند » ( 1 - 3 ) . آيهء سوره آل عمران نيز همين برداشت را تقويت مىكند آنجا كه مىگويد :
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ »
- « شما بهترين امّتى بوديد كه در ميان مردم پديدار آمده است ؛ به معروف امر مىكنيد و از منكر باز مىداريد و به خداوند ايمان داريد » ( 110 ) . در اين آيه نيز امر به معروف و نهى از منكر قبل از ايمان ذكر شده است . [ هم در اين آيه و هم در آيات ديگر ] نيازى به قيد اين امر نيست كه - چنان كه گفته‌اند - ايمان شرط صحّت همه طاعات است ؛ زيرا اين ، از اصول عقيده است ؛ و تنها قيد اين مسئله شايسته مىباشد كه هرگز نبايد گمان كرد ظاهر ايمان انسان را از جهاد و ايثار و بذل جان و مال بىنياز مىسازد ، و انجام عبادات شخصى را از وظايف مربوط به امر به معروف و نهى از منكر و از توصيه متقابل و همگانى به صبر و حق و مهربانى ورزيدن معاف مىدارد . يكى ديگر از حروفى كه در قرآن آن را تأويل كرده‌اند حرف « واو » در آيهء سوره نساء است :
فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ
- « از زنان هر چه را پسندتان افتد ، دو دو ، سه سه ، چهار چهار ، به نكاح درآوريد » ( 3 ) . گويا آنان تصور كرده‌اند عطف به واو به معنى حاصل جمع اعداد مذكور يعنى نه زن است : گفته‌اند : در اين آيات « واو » از حرف « أو » نيابت كرده است . در اينجا كافى است كلام ابن هشام را در ردّ اين گمان نقل كنم : « چنين چيزى در لغت يافت نشود ، و تنها برخى از لغويين و مفسران ضعيف اين سخن