و بدان وسيله انسان آيت نطق و سخن گفتن خويش را تحقّق مىبخشد و آيت خواندن و دانستن را محقّق مىسازد تا بدين ترتيب از حيوانى كه سخنگو نيست تمايز يابد و انسانيّت خويش را به والاترين مرتبه در ميان همهء موجودات رساند و بدين وسيله امانت تكليف و بار گران خلافت خدا را در زمين بر دوش كشد .
آيات معجزهء بلاغى پيامبر با همين حروف نازل شد و راز كلمه در آن بيان والايى متجلّى گشت كه همهء اعراب را از آوردن همانندى براى خود درمانده ساخت ، با آن كه حروف تشكيل دهندهء كلمات اين بيان در زبانى كه قرآن - يعنى آن كتاب عربى صريح - بدان نازل شده بود در اختيار آنان قرار داشت .
در اينجا در پىگيرى راز بلاغت نهفته در حرف شواهدى چند از حروف مفرد يا مركب قرآنى در بحث از مسئلهء اعجاز بيانى مىآورم كه علماى لغت و يا بلاغت در تفسير آنها كوشيدهاند تا به صورت فرض و تقدير آنها را از وجهى كه بدان وجه آمدهاند برگردانند و به وجهى ديگر تفسير كنند تا بدين ترتيب با مقتضيات فنّ اعراب هماهنگى داشته باشد و در دايرهء قواعد منطق بلاغت كلاسيك جاى گيرد . اما اين حروف همچنان در برابر هر تلاشى براى تغيير آنها يا تقدير حذف يا زيادتى در مورد آنها ايستاد و همه تلاشها را به نبردى ناموفق با خويش فرا خواند .
از اين قبيل حروف مىتوان به حرف « باء » در آياتى همانند آيهء سورهء قلم اشاره كرد :
ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ
- « به نعمت پروردگارت تو ديوانه نيستى » ( قلم / 2 ) .
شيوهء نحويان و مفسّران بر اين است كه مىگويند اين « باء » چنان كه در خبر « ليس » زائد مىآيد ، در خبر « ما » نيز زائد است . اين حرف در لفظ خبر عمل مىكند ، امّا حكم اعرابى كلمه بر همان اصل خود كه منصوب است مىماند و نشان اين نصب نيز فتحهاى است كه بر آخر خبر مقدر گرفته مىشود و اشتغال محل به حركت حرف جر زائد مانع ظهور اين فتحه شده است .
البتّه مقصود آنان از « زياده » آن نيست كه اين حرف عبث و لغو است ، بلكه مقصودشان از زائد اين است كه حرف براى افادهء تأكيد آمده است .
ابن هشام اين باء زائد در خبر را به همراه پنج موضع ديگر براى زيادت باء آورده و همه را تحت عنوان عامى قرار داده كه عبارت است از « معنى تأكيد مستفاد از باى زائد » . « 27 »
به رغم توجّه نحويان به اين كه در برخى از اين مواضع زيادت باء واجب ، در برخى
هامش
( 27 ) ابن هشام ، مغنى اللبيب عن كتب الاعاريب ، چاپ مكتبه الجماليه ، قاهره ، 1329 ه ق ، ج 1 ، ص 91 .