عقيدهاند و شخصيت اخير اين نظريّه را براى من از ابن تيميه نقل كرده است . « 23 »
محمد رشيد رضا نيز پس از نقل كلام شيخ محمد عبده دقيقا چنين سخنى را مطرح كرده ، مىگويد :
الم و امثال آن نامهايى براى سورههايى هستند كه با اين حروف آغاز شدهاند . . .
البته ما دربارهء فلسفهء اين نامگذارى و اختلاف موجود در آن و اين كه چرا سورهاى الم و سورهاى ديگر المص نام گرفته است ، مسئله را به همان خداوندى كه چنين نامگذارى فرموده است وا مىگذاريم . هر چند در اين امر همان مقدار كه صحابهء رسول خدا - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - و تابعين او اختيار داشتند براى خود اختيار قائل مىشويم . اين هيچ ربطى به دين ندارد كه كسانى به سخن سرايى بپردازند و عللى در آيات - چنان كه خود مىخواهند - اختراع كنند كه كم اتّفاق مىافتد پديد آورندهء چنين اختراعهايى از لغزش مصون بماند .
اين وجه كه امام طبرى آن را مورد توجّه قرار داده ، و گروهى از ائمّهء محقّق لغت و تفسير بدان قائل شدهاند ، زمخشرى آن را تبيين كرده و به طور كامل از آن دفاع نموده و بالأخره ابن كثير با نقل آراء شيوخ خود آن را تأييد و تقويت كرده است - همين وجه بنابر عقيدهء ما - نزديكترين نظريّه به طبيعت كتاب عربى مبين در اعجاز بيانى آن است .
به همين سبب نيز من اين نظريّه را از ميان انبوه اقوال و آرائى كه در تفسير حروف مقطّعه گفته شده - و بنا به اظهار ابو بكر بن عربى در ترتيب الرحله شمار آنها به بيش از بيست نظريّه مىرسد ، بر مىگزينم و در آن به تأمّلى بيشتر مىپردازم بدان اميد كه حقايقى ديگر در اين خصوص برايم روشن شود و آنها را بدانچه سلف صالح دربارهء آمدن اين حروف در آغاز سورهها اظهار داشتهاند بيفزايم ، حروفى كه اعراب گفتار خود را از آن مىساختند و حرفى كه « براى بيان اعجاز قرآن و تبيين اين حقيقت آمده است كه مردم از آوردن همانندى براى قرآن عاجزند ، با آن كه اين كتاب از همان حروفى تشكيل يافته كه آنان در گفتار خود به كار مىگيرند » .
ما اين حاصل تلاش سلف را نقل كرديم كه اين حروف به گونهاى است كه در همهء
هامش
( 23 ) همان .