فخر رازى اشكال نخست را چنين پاسخ گفته كه سورهاى كه در آن نامى از قرآن آمده در واقع خود ادات تنبيهى براى توجّه دادن مخاطبان به كلّ قرآن است ؛ وى در پاسخ اشكال دوم نيز چنين اظهار داشته كه اين دسته از سورهها كه در آيات اوّل آن نام قرآن آمده ولى بدون حروف مقطّعه آغاز شده است كسانى را مخاطب قرار نداده كه دل به چيزى جز قرآن مشغول داشتهاند ؛ او به اشكال سوّم نيز اين گونه جواب مىدهد كه در ابتداى سورههاى حج و تحريم از مسائل عظيم و ترس انگيزى سخن به ميان آمده است .
فخر رازى در پاسخ اين پرسش هم كه چرا برخى از سورههاى قرآن با حروف مقطّعه آغاز شده ولى در آيات ابتداى آن ذكرى از قرآن يا تنزيل نيامده است چنين تعليل مىكند كه در اين گونه سورهها آن گرانى و دشوارى قرآنى [ كه مستلزم آمدن ادات تنبيه يا همان حروف مقطّعه شده ] در تكاليف و مفاهيم و حقايقى است كه در آنها وجود دارد .
از ديدگاه ما اين پاسخها قانع كننده به نظر نمىرسد ، بلكه آثار تكلّف و به تنگنا درماندن در آنها هويداست . در اين ميان زركشى طريقهاى روشنتر و بىتكلّفتر اختيار كرده است ؛ چه ، وى به اين بسنده مىكند كه بگويد :
بدان كه عادت قرآن عظيم درآوردن اين گونه حروف بر آن قرار گرفته كه پس از آنها چيزى مربوط به قرآن ذكر كند . . . .
البته در سورههاى عنكبوت و روم خلاف اين شيوه نيز صورت پذيرفته كه بايد از فلسفهء آن پرسيد . « 20 »
همين نظريّه حاصل تلاش حافظ ، ابن كثير نيز هست ؛ چه - همان گونه كه اظهارات وى را در اين باره خواهيم آورد - استقراء در حروف مقطّعه وى را به اين حقيقت رهنمون شده كه هر سورهاى كه با اين حروف آغاز گرديده ناگزير در آن از پيروزى قرآن در عرصهء سخنورى و از تبيين اعجاز آن سخن به ميان آمده است .
شايد نظريّهاى كه ، در ميان آراء مختلف مطرح شده دربارهء حروف مقطّعه ، بيش از همه به طبيعت بيان قرآنى و مسئلهء اعجاز نزديك است همين نظريّه است كه اين حروف بدان خاطر در ابتداى سورهها ذكر شدهاند كه بگويند قرآن از همين حروف الفباى عربى ، به صورت مفرد و
هامش
( 20 ) البرهان ، ج 1 ، ص 170 .