را عمرو ناميدى ؛ زيرا هدف از اين نامگذارى باز شناختن يكى از ديگرى است و اين هدف با هر نامگذاريى كه باشد حاصل مىشود ؛ و به همين سبب نيز پرسيده نمىشود كه چرا اين جنس انسان و آن جنس اسب ناميده شده و چرا براى ايستادن واژهء قيام و براى نشستن واژه قعود وضع شده است . »
اين در حالى است كه فخر رازى اين سؤال را بىمورد نمىداند ، بلكه وى بدان پاسخ داده ، مىگويد :
عقل انسان از درك اشياء جزئى با تفاصيل و جزئيات آنها ناتوان ، و تنها خداوند به همه اشياء آگاه است . اما با وجود اين ، ما آنچه را خداوند بدان موفّقمان داشته متذكر مىشويم .
وى در ادامهء سخنان خود به طرح نكتهء مهمى دربارهء حروف مقطّعه مىپردازد و آن اين كه در اغلب موارد پس از ذكر اين حروف از « قرآن » يا « كتاب » ياد شده است او مىگويد :
هر سورهاى كه با حروف تهجّى آغاز شده ، در همان اوايلش از « كتاب » ، « تنزيل » و يا « قرآن » ياد شده است ؛ از اين قبيل كه :
الم ذلِكَ الْكِتابُ
- « الم ، اين كتاب است » [ بقره / 1 و 2 ] ؛
الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ
- « الم ، خداوند است كه خدايى جز او نيست ، زنده و بر پاى دارنده است و كتاب را بر تو نازل ساخته است » [ آل عمران / 1 - 3 ] ؛
« المص كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ »
- « المص ، كتابى كه بر تو نازل شده است » [ اعراف / 1 و 2 ] ؛
يس وَ الْقُرْآنِ
- « يس ، سوگند به قرآن » [ يس / 1 و 2 ] ؛
ص وَ الْقُرْآنِ
- « ص ، سوگند به قرآن » [ ص / 1 و 2 ] ؛
« ق وَ الْقُرْآنِ »
- « ق ، سوگند به قرآن » [ ق / 1 و 2 ] ؛
« الم تَنْزِيلُ الْكِتابِ »
- « الم ، نازل شدن اين كتاب » [ سجده / 1 و 2 ] ؛
حم تَنْزِيلُ الْكِتابِ
- « حم ، نازل شدن اين كتاب » [ غافر / 1 و 2 ] .
در اين ميان تنها سه سوره كهيعص ( مريم ) ،
« الم أَ حَسِبَ النَّاسُ »
( عنكبوت ) ، و « الم غلبت الرّوم ( روم ) از اصلى كه متذكّر شديم استثناء شده است . » « 18 »
هامش
( 18 ) فخر رازى ، التفسير الكبير ، ج 4 ، ص 464 .