مىكند ؛ و يا كسى بگويد : از قرآن كريم « الحمد لله » و « براءة » را خواندم « 4 » [ و مقصود وى سوره حمد و سوره برائت است ] .
نزديك به همين نظريّه ، نظريّهء كسانى است كه گفتهاند حروف مقطّعه از نامهاى قرآن و از قبيل فرقان مىباشد . « 4 » يكى از نظريّات ديگرى كه اين حروف را به عنوان « نشانهايى از نامها » تفسير مىكند اين نظريّه است كه حروف مزبور علامتهايى است كه كاتبان وحى آنها را گذاشتهاند .
ظاهرا اين نظريّه از نظريّات متأخّر است و اين حقيقت كه چنين علامتهايى كه در اين صورت از جانب انسان وضع شده نمىتواند در قرائتهاى هفتگانه و در ساير قرائتها وارد شده باشد ، اين نظريّه را رد مىكند .
گفتهاند : اين حروف از قبيل اصواتى است كه در نداء براى توجّه دادن مخاطب به كار مىرود ؛ و قرآن كريم از آنها استفاده كرده تا از طريق شگفت آورى و نامأنوس بودن چنين كلماتى توجّه همگان را برانگيزد ؛ چه ، در صورت استفاده از اين حروف الفاظ متداول و شناخته شدهاى كه براى تنبيه وجود داشته كنار گذاشته شده و به جاى آنها از ادات ديگرى استفاده شده و چنين چيزى فاقد شباهت با گفتار انسانهاست و همين باعث مىشود تا اثر بيشترى در جلب توجه شنونده داشته باشد .
معتقدان به اين نظريّه در اين باره اختلاف كردهاند كه مخاطبان چنين تنبيهى چه كسانى هستند : ابو حيّان عقيده دارد اين حروف براى توجّه دادن مشركان آورده شد . تا بدين ترتيب حجّت بر آنها تمام شود . او مىگويد : « . . . تا مشركان آن را تازه و شگفتى انگيز بيابند و در نتيجه بدان گوش سپارند و بدين طريق - با شنيدن آيات قرآن - حجّت بر آنها تمام شود » . « 6 »
اين در حالى است كه فخر رازى مخاطب اين تنبيه را رسول خدا - عليه الصلاة و السلام - مىداند ، نه مشركان . او در توضيح اين تفسير حروف مقطّعه مىگويد :
وقتى حكيمى كسى را كه در غفلت است و يا كسى را كه ذهن و انديشهاش به چيزى مشغول است مخاطب قرار دهد ، قبل از كلام اصلى و مقصود خود چيزى ديگر مىآورد تا بدان وسيله مخاطب را به خود توجّه دهد و او بدين سبب گوش دل به كلام بسپارد و در اين هنگام است كه مقصود اصلى كلام را آغاز مىكند .
هامش
( 4 ) زمخشرى ، الكشّاف ، تفسير سورهء بقره ؛ شيخ محمد عبده ، تفسير الذكر الحكيم ، ج 1 ، ص 122 .
( 6 ) ابو حيّان غرناطى ، البحر المحيط ، ج 1 ، ص 34 .