سأستقل لك الدموع صبابة * و لو أن دجلة لى عليك دموع
يعنى : همهء سرشك ريزان خويش بر تو را اندك خواهم يافت ، هر چند يك دجله اشك در اختيارم باشد .
و نيز چون اين گفتهء ديگر او را به وى بنمايانى كه :
رأت مكنات الشيب فابتسمت لها * و قالت نجوم لو طلعن بأسعد
يعنى : آثار سفيدى موى سر را در من ديد و بدان لبخند زد و گفت ستارگانيند كه كاش بر آسمانى بلند طلوع كنند .
و چون اين گفتهء ابو نواس را بر او بخوانى كه :
ركب تساقوا على الأكوار بينهم * كأس الكرى فانتشى المسقى و الساقى
كأن اعناقهم و النوم واضعها * على المناكب لم تعمد بأعناق
يعنى : كاروانى كه نشسته بر شتران جام خواب را ميان خود دست به دست كردند و هم ساقى و هم ديگران مست خواب شدند .
گويا اين خواب بود كه سرهاى آنان را بر روى شانه نهاده بود ، بىآن كه سرها بر روى گردن ايستاده باشد .
و چون اين گفته ديگر او را در معرض او قرار دهى كه :
يا صاحبىّ عصيت مصطبحا * و غدوت للذّات مطّرحا
فتزوّدا منى محادثة * حذر العصا لم يبق لى مرحا
يعنى : اى همدمانم به پگاه عمر خويش گناهكار بودم و آنگاه لذتها را به كنارى نهادم ؛ پس از من توشهء سخن برگيريد كه بيم عصيان برايم شادى و آسايشى بر جاى نگذاشته است .
و چون اين سخن اسماعيل بن يسار را بر او بخوانى كه :
حتى إذا الصبح بدا ضووه * و غابت الجوزاء و المرزم
خرجت و الوطء خفى كما * ينساب من مكمنه الأرقم
يعنى : آن هنگام كه روشنايى صبح پديدار گشت و صورت جوزاء و ستاره ناجد پنهان شد بيرون آمدم ، در حالى كه گامهايم را آهسته و مخفيانه بر مىداشتم ، آن سان كه گويا مارپيسه از مخفيگاه خويش بيرون مىآيد .