وى در بحث از ابواب و فنون بلاغت در پى آن نيست كه آنها را در نظم قرآن نيز مورد مطالعه قرار دهد و يا شواهدى از قرآن براى اين فنون بياورد ، بلكه عمدا از چنين چيزى روى بر مىتابد و صريحا مىگويد :
طريق و سببى كه هر پژوهشگرى با استفاده از آن به بلاغت نظم قرآن پى ببرد ، تنها مطالعهاى همه جانبه در كلام عرب و پىگيرى اشعار عربى و تأمّل در آنهاست . « 42 »
از همين جاست كه وى مباحث بلاغى خود را پى گرفته و به طور مفصّل در مباحث ذيل سخن گفته است : مفهوم فصاحت و بلاغت ، بستگى داشتن نظم به تركيب نحوى ، نظم كلام و جايگاه نحو در اين مسئله ، كنايه و استعاره ، مزيّتهاى نظم بر حسب معانى و مقاصد ، تقديم و تأخير ، حذف و اثبات ، تعريف و تنكير ، قصر و اختصاص ، و . . .
وى در هر يك از اين فصول شواهدى از نظم و نثر بليغ مىآورد و گاه نيز به عنوان تنظير شاهدى از قرآن ذكر مىكند ؛ و اين همه را مقدّمهاى براى استدلال بر شرف علم بيان قرار مىدهد :
علمى كه هيچ درختى از آن ريشه دارتر ، پردامنهتر ، و داراى دستاوردهاى آشكارتر ، و هيچ زلالى از آن گواراتر ، و هيچ نهالى از آن پربارتر ، و هيچ چراغى از آن روشنتر نيست ، علمى كه اگر وجود نداشت هيچ زبانى نمىديدى كه نقش سخنى پديد آورد ، زرى در قالب بريزد ، درّى يگانه پديدار سازد ، روح سحر بدمد ، با شهد شيرين از شنونده پذيرايى كند ، و گلهايى زيبا نشانت دهد و ميوههايى تازه و شيرين بر دامانت ريزد و علمى كه اگر علوم را در دامن محبّت خويش ننشانده و دست تربيت بر سر آنها ننهاده و آنها را تصوير و ترسيم نكرده بود ، اين علوم براى هميشه پوشيده و پنهان مىماند ، هرگز دست روزگار نقشى از آنها را هويدا نمىساخت و آنها چون مرواريدهايى در صدف مىماندند و سايهء پنهان بودن بر همهء آنها مىگسترد ؛ و علمى با فوايدى جز اين كه نتوان آنها را در شمار آورد و با محاسنى كه نتوان همه را تا به آخر شمرد . « 43 »
ما در اين مسئله با جرجانى مخالفتى نداريم كه درك اسرار زبان عربى راه فهم اعجاز نظم
هامش
( 42 ) همان .
( 43 ) همان ، ص 4 .