تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
بدين ترتيب است كه ما خود در پاسخ مىگوييم : ويژگيهايى كه در نظم قرآن براى آنها پديدار گشته ، خصوصيّاتى كه در سياق الفاظ قرآن با آن مواجه شده بودند ، بدايعى كه آنان را به شگفت وا داشته بود - بدايعى در شروع و پايان هر آيه ، در جايگاه و بستر الفاظ ، در طرح هر مثل و حكايت ، در آوردن هر خبر ، در ترسيم هر وعظ ، تنبيه ، اعلام ، تذكير ، ترغيب و ترهيب - و بالأخره اين كه در كنار هر حجّتى برهانى و صفت و تبيانى يافته بودند ، آنان را از آوردن همانند ناتوان ساخته ، و آنچه نيز آنها را در اين امر مغلوب نموده ، اين بود كه آنان در سوره سوره و در عشر عشر و در آيه آيه قرآن تأمّل كردند و در هيچ جا واژه‌اى نيافتند كه از جاى خود گريزان باشد و لفظى نديدند كه شأنش را بتوان انكار كرد و يا بتوان چيزى غير از آن را در آن جا شايسته‌تر و سزاوارتر و مناسبتر دانست ، بلكه آنان چنان هماهنگى و انسجامى مشاهده كردند كه عقل را به تحيّر و همگان را به عجز و ناتوانى مىكشاند ، و چنان نظام ، همجوشى ، اتقان و استواريى ديدند كه در دل هيچ سخنورى از آنان - هر چند آن گونه آزمند باشد كه آسمان به سر بخاراند - جاى طمع و آزمندى [ نسبت به آوردن همانندى براى آن ] باقى نگذاشته بود تا آنجا كه همهء زبانها از ادّعا كردن و سخن گفتن لال شد و شتر در آغل خود زمين گير گشت و ديگر توان حركت كردن و دويدن نيافت . « 40 » جرجانى در ادامهء بحث خود به منظور تدبّر در اسرار نظم اعجازى قرآن ، به استدلال بر اين وجه از وجوه اعجاز نپرداخته و بلكه به عقيدهء وى درك اين حقيقت « از طريق حفظ متن دليل و ظاهر لفظ آن ميسّر نمىگردد ، بلكه بايد هر پژوهشگرى به تأمّل و مطالعه در يك يك ابواب بلاغت بپردازد تا بدين ترتيب دليل و شاهد [ حاكى از اعجاز ] را به دست آورد و به‌سان كسانى نباشد كه درباره آنان گفته شده است : سخنانى مىگويند و معنى آنها را نمىدانند و اگر به آنان گفته شود بياييد حقيقت آنچه را مىگوييد دريابيد نمىآيند . جرجانى براى گرفتن بهانه از كسانى كه سستى مىورزند ، مباحث بلاغى خود را ارائه مىدهد و « در آنها همگان را به امورى رهنمون مىشود كه هيچ خردمندى از معرفت آنها و اطلاع و احاطه يافتن نسبت به آنها بىنياز نيست » . « 41 »
هامش
( 40 ) همان ، ص 32 . ( 41 ) همان ، ص 33 .