ميان كتب مربوط به بلاغت برخوردار است .
پس از آن هم كه تأليفات مستقلى دربارهء بلاغت پديد آمد و اين مسئله به صورت مستقل مطرح شد ، در خدمت اعجاز بلاغى قرآن قرار گرفت :
جرجانى كتاب خود را در علم بلاغت مىنويسد و آن را تحت عنوان دلائل الاعجاز عرضه مىدارد ؛ ابو هلال عسكرى كتاب مستقلى به نام كتاب الصناعتين در دو علم فصاحت و بلاغت تأليف مىكند و در مقدّمهء آن چنين مىگويد : بدان - خداوند تو را از آنچه خير است آگاه سازد - كه ، پس از معرفت خداوند - جلّ ثنائه - سزاوارترين علوم به تعلّم و شايستهترين آنها به حفظ ، علم فصاحت و بلاغت است كه اعجاز كتاب خدا بدان وسيله شناخته مىشود .
زمخشرى عالم بلاغت ، كه از معتزله است ، چنين بيان مىدارد :
براى درك معجزهء رسول خدا و معرفت لطايف حجّت و آيت [ نبوّت او ] چارهاى جز دانستن علم معانى و بيان نيست . « 23 »
ابن سنان خفاجى - هر چند معتقد به صرفه است و صريحا مىگويد : « اگر در جستجوى حقيقت برآييم خواهيم ديد وجه اعجاز قرآن باز داشته شدن ارادهء اعراب از رويارويى با آن در عرصه سخن است » - در مقدّمهء سرّ الفصاحه مىگويد :
براى هر كس كه بخواهد به بحث در اعجاز قرآن بپردازد راهى جز آن نيست كه با اسرار فصاحت و بلاغت آشنا شود ، خواه به صرفه معتقد شده باشد و خواه به غير آن . « 24 »
سكاكى ، پيشواى بلاغيون كلاسيك ، در كتاب خود مفتاح العلوم مىگويد :
جز براى كسانى كه داراى فطرتند و مگر از طريق كامل آموختن دو علم معانى و بيان و مهارت يافتن در آنها ، نه درك اعجاز قرآن ممكن است و نه وصف آن و نه پى بردن به صفاتى چون درستى وزن آن و نه دريافتن راز موسيقى خوشى كه در آواى تلاوت قرآن پديدار مىشود .
حمزة بن يحياى علوى كتاب خود موسوم به الطراز را در اسرار بلاغت تأليف مىكند و در آخر اين كتاب فصلى در حقايق اعجاز مىآورد . وى در مقدّمهء اين فصل مىگويد :
هامش
( 23 ) الكشاف ، ج 1 ، ص 3 .
( 24 ) سر الفصاحه ، 1932 م ، ص 4 .