تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
ذو اللّسانين نيمهء دوم قرن هفتم و قاضى القضاة اصفهان در همين ايّام بوده ، و به خاندان خواجه شمس الدّين محمّد جوينى اختصاص داشته ، و از همين قصيده كه در تاريخ بناى سراى خواجه بهاء الدّين محمّد بن خواجه شمس الدّين جوينى حكمران اصفهان ( متوفّى شعبان 678 ) اندكى قبل از وفات او سروده ، معلوم مىشود كه او لا اقل تا اين سال در حيات بوده است . وى به خصوص مدّاح خواجه بهاء الدّين محمّد صاحب ديوان ، پدر خواجه بهاء الدّين محمّد مذكور است ، و او از اين مدايح و بعضى از اشعار ممدوحين خود كتابى ساخته است به نام شرف ايوان البيان فى شرف بيت صاحب الدّيوان و از اين كتاب ، يك نسخه در كتاب‌خانهء ملّى پاريس ، و دو نسخه در استانبول باقى است ( براى ترجمهء احوال و نمونه‌هايى از اشعار او رجوع كنيد به حبيب السّير جزو اوّل از جلد سوم ، ص 47 و رجال آن كتاب ، گردآوردهء آقاى عبد الحسين نوايى ، ص 16 و مقدّمهء جلد اوّل جهان‌گشاى جوينى به قلم علّامه مرحوم قزوينى ، و مجالس المؤمنين قاضى نور اللّه شوشترى ، و مونس الأحرار ، و ذيل بروكلمان بر كتاب تاريخ ادبيّات عرب ، ج 1 ، ص 449 ) . ص 91 ، س 16 : بهار خوش ، گوشت خشك كرده براى نگاه‌داشتن كه به تازى قديد گويند ؛ زيرا كه در بهار ، خشك كنند ( فرهنگ سرورى و جهان‌گيرى ) . ص 91 ، س 24 : شيراز دوغى است كه در آن شبت كنند ، و در مشكى يا كيسه‌اى آويزند تا ترش شود ، و ماستينه گويند ، و اين عادت ، هنوز هم در ميان ايلات جنوب ، معمول است . ص 91 ، س 24 : كامه يا كامخ ريچارى است كه با طعام خورند ، و آن‌چنان باشد كه اسپند تازه در شير كنند تا بسته گردد و ترش شود ( فرهنگ‌ها ) . ص 95 ، س 17 : تكرمش ؟ درست معلوم نشد كه اين فعل به چه معنى است ، شايد از ريشهء « كرمش » باشد به معنى خم‌شدن و مژه برهم نهادن ؛ يعنى تسليم و تواضع ( ذيل قواميس عرب از دزى ) . ص 96 ، س 2 : خواجه فخر الدّين محمّد بن محمود اشترجانى كه از مستوفيان و منشيان بزرگ
محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 189 | مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى / حسين بن محمد آوى