زمان ابو سعيد بهادر خان بوده ، مدّتها وزارت امير سونج از امراى مشهور او را داشته است . ابن الفوطى در كتاب مجمع الآداب ، ذكر او را آورده ، و مىگويد كه در 714 او را در بغداد ديده ، و در 717 نيز به همراهى امير سونج به بغداد آمده ، و شمس الدّين ارموى او را مدح گفته ، و از او صلهء ساليانه گرفته است .
اشترجانى منسوب است به اشترجان از قراى بلوك لنجان در جنوب غربى
اصفهان ، و النجان مذكور در متن ، همان لنجان حاليه است .
ص 120 ، س 21 : قلاجو كلمهاى است تركى ، به معنى جام و ظرفى كه از چرم درست مىكردند ، و در آن آب و شراب مىنوشيدند از نوع آبخورىهاى چرم بلغارى كه تا چندى پيش نيز معمول بود .
ص 127 ، س 9 : ياساميشى - به مغولى - به معنى كارسازى و تدبير و نسق دادن است .
ص 138 ، س 11 : چشمارو ، چيزى را گويند كه به جهت دفع چشمزخم به عمل آورند ، اعمّ از آنكه براى آدمى كنند يا براى حيوانات يا كشت و زرع يا خانه و سراى ، سيّد حسن غزنوى نظم نموده :
اى سر تا پا به تازگى سرو سهى * از جملهء نيكوان تو خوبى و بهى
بر حسن و جمال خوب مىافزايد * چشمارو اگر چو خال بر روى نهى
و شيخ آذرى گفته :
اوليا را كه هست روى نكو * از ملامت كنند چشمارو
ص 140 ، س 2 : گفتاره - به جاى گفتار - ظاهرا استعمالى خلاف قياس ، و از راه ضرورت قافيه است .
ص 140 ، س 4 : كاسه بازى ؟ معلوم نشد چه نوع بازى بوده .
ص 142 ، س 8 : بوق تركى : مفهوم آن درست مشخّص نشد .
ص 143 ، سطر آخر : جامههاى مقراضى رومى ؟ ندانستيم چه نوع جامهاى بوده .