ص 143 ، سطر آخر : جامهء بهايى بغدادى ؟ به قرينهء معادل عربى آن يعنى « ثوب بهايي بغدادي » لابد يك نوع پارچه بوده است منسوب به بهاء الدّين نامى .
ص 143 ، سطر آخر : دبيقى پارچهاى بوده است از نوع حرير نازك كه در مصر مىبافتهاند منسوب به شهر دبيق از بلاد مصر سفلى ، و لطافت آن تا اندازهاى بوده كه از صد ذراع از آن ، يك عمامه مىساختهاند ، و بر آن از طلا نقشها ترتيب مىداده ، و يك عمامهء آن - به استثناى قيمت نخ و حرير - 500 دينار قيمت داشته ( تاج العروس ) .
ص 144 ، س 10 : به واذار دوم نوروز ؟ معنى اين جمله و غرض از آن معلوم نشد ، و در متن عربى ، اين جمله چنين است : « بواذار ثاني نيروز سنة من السّنين » .
ص 144 ، س 23 : تجمّش به معنى مغازله و ملاعبه ، و جمّاش كسى است كه با زنان همچنين معامله مىكند ، و در اين كار گستاخ است ، درست به معنى شوخ فارسى .
ص 151 ، س 17 : دودهنگ و دودآهنگ به معنى دودكش حمّام و مطبخ است ، نظامى مىگويد :
آتشى چون سياه دود به رنگ * كآورد سر برون ز دود آهنگ
ص 151 ، س 18 : باديهء مشمر ؛ يعنى بيابانى هموار و يكدست .
ص 152 ، س 18 : حمزهء اصفهانى صاحب كتاب تاريخ سنى ملوك الأرض كه در حدود 390 مىزيسته مشهور است ، ولى از كتاب
اصفهان او كه در تاريخ علماى اين شهر بوده ، امروزه اثرى باقى نيست .
ص 152 ، س 19 : براى احوال علىّ بن حمزة بن عمارهء اصفهانى و كتاب قلائد الشّرف او رجوع كنيد به معجم الادباء ياقوت .
ص 154 ، س 14 : للّه درّكم يا آل ياسينا الى آخر ، اين قصيده را قاضى نور اللّه - بتمامها - به نام قاضى نظام الدّين اصفهانى مذكور در مجالس المؤمنين آورده ، و آنكه به تاريخ 670 سروده شده ، در مدح خواجه بهاء الدّين محمّد جوينى حكمران
اصفهان است .
ص 161 ، س 25 : براى احوال اديب عبد اللّه حسين نطنزى كه در هر دو زبان فارسى و عربى شاعر بوده ، و مؤلّف لغت عربى به فارسى معروف به نام دستور الّلغه يا كتاب الخلاص