تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
نوع جان‌پناه‌هاى امروزى . ص 40 ، س 12 : گليگران جمع گليگر كه ، لغتى است در گلگر ؛ يعنى گل‌كار . ص 45 ، س 8 و ص 63 ، س 16 : رهيده به معنى ربوده ، و جدا شده . ص 49 ، س 19 و ص 78 ، س 3 و ص 90 ، س 11 : فيلوار ، ظاهرا به معنى پشت‌بند بنا و پل . ص 54 ، س 7 و ص 92 ، س 16 و ص 140 ، س 16 و ص 176 ، س 12 : سيب آزايش ، نوعى سيب است كه هنوز نيز در اصفهان به اين اسم موسوم است ؛ ولى معلوم نشد كه اين تركيب ، چه تركيبى است . ص 53 ، س 21 : خشخشه به معنى صدا و آواز شكستن چيزى مانند يخ ، و باحور يعنى شديدترين روزهاى تابستان از حيث گرمى ، سقراق كلمه‌اى است تركى به معنى كوزه . ص 79 ، س 17 : دست‌بند ، بازىاى بوده است مخصوص ايرانيان قديم كه دست يكديگر را مىگرفتند ، و به حال رق دور يكديگر مىگرديدند ، اسدى گويد :
به هر برزن آواى رامشگران * به هر گوشه‌اى دست‌بند سران
ص 61 ، س 11 : بنات الماء يعنى حيواناتى كه عشق و انسى به زندگانى در آب دارند ؛ مانند ماهى و طيور آبى و وزع ( ثمار القلوب ثعالبى ، ص 220 ) . ص 62 ، س 9 : تذرك ظاهرا لغتى است محلّى در تگرگ . ص 63 ، س 4 : فهر - به كسر فاء و سكون هاء عربى - به معنى سنگ صلايه ؛ يعنى سنگ صافى كه به آن سنگى ديگر يا مشك سايند . ص 63 ، س 16 : كومش يعنى مقنّى و كاريزكن ، و اين كلمه كه هنوز در بعضى ولايات به معانى مذكور مصطلح است ، لغتى است قديمى ، و ظاهرا « قومس » و « قميشه » كه نام نواحى مشهورى است ، منسوب به همين كلمه بوده . ص 65 ، س 3 : محبب الوجه ؛ يعنى چيزى كه صورت و سطح آن دانه‌دانه دارد ، و محبّب كه از حبّه مشتق است ، به معنى چيزى است كه در سطح آن ، حبّهء زياد ديده شود ( رجوع كنيد به ذيل قواميس عرب از دزى در لغت « حب » ) . ص 66 ، س 4 : سكبينج معلوم نشد چه نوع درختى است ؟ در متن عربى چاپى ، سكبيخ دارد .