خدمت ذو الرّياستين ، بر لوح خاطر نگاشتند ، چون درگاه را دريافتند ، از مقام و موطن سؤال فرمود ، گفتند : «
اصفهان كه ايشان از آن قوم باشند كه پيوسته سى مرد ابدال مستجاب الدّعوه در ميان ايشان ، موجود و مخفى مىباشند » .
حاضران گفتند : « ايّد اللّه الأمير چون ؟ » .
گفت : وقتى كه نمرود بن كنعان محاربت ربّ العالمين ، و صعود بر آسمان اختيار كرد ، در اطراف و اقطار جهان ، فرمان روان كرد به احضار لشكريان و اهل بأس و صولت و شوكت و شجاعت ، و دعوت ايشان جهت مدد و معاونت او در اين هذيان و بطلان ، تمام جهان دعوت او را اجابت كردند ، الّا
اصفهان ، نمرود بفرستاد ، و سى مرد از ايشان در بند آهنين كرده ببرد ، چون نظر ايشان بر روى مبارك ابراهيم خليل - عليه سلام الملك الجليل - آمد ، جمله ايمان آوردند ، و به تهنيت نبوّت ، او را بندگى كردند .
ابراهيم - عليه السّلام - فرمود : « اللّهمّ اجعل أبدا بأصفهان ثلثين رجلا يستجبّ دعاؤهم » .
و معنى اين حديث ، فاضلى از شعرا و كاملى از علماى ناس در اين قطعه كه مىآيد از راه اقتباس ، تضمين كرده است ، در قضيّهء قتل مردآويج كه قصد
اصفهان كرد ، و خراج آن اضعاف مضاعف مىستد ، و ابناى نعمت و آباى حشم و حشمت را املاك و انتزاع كرده جهت خود در استصفا استقصا مىنمود ، و هرچه مىديد از مرغوبات و مطلوبات مىربود ، و بر گرانبارى و تشديد بر ايشان رنج اجحاف مىفزود ، تا غايتى كه اهل خراج را خانه خراب و خالى شده ، جلاى وطن اختيار كردند ، و ارباب جاه و اصحاب ثروت ، روى به راه هزيمت و اغتراب آوردند ، و كار او قوّت و استحكام گرفت ، و شوكت او صولت اشتداد يافت ، ناگاه بر غفلت در گرماوه ، ترك بچّهء مرد ، و غلامى در دلاورى فرد ، او را گرفتار كرد ، و از قفا تا پشت ، به تيغ كينه بشكافت و بكشت ، و قطعه اين است :
علت أصفهان الأرض فضلا مبينا * على كلّ صقع و الطّوائف تشهد
و من فضلها أنّ الخليل دعا لها * عليه سلام ما دعا متهجّد
فصرنا به في ظلّ عزّ و معقل * حصين أمين الرّكن ليس يهدهد