مقرون مىداشتند ، و پيوسته آسوده و مرفّه الحال ، و آزاد و فارغ البال ، به دعاگويى دولت ، و ثناگسترى حضرت نظامى ، مشغول مىبودند ، و بر جهانيان ، تفوّق و تفاخر مىنمودند .
و در مدّت ايّام دولت و روز كار روزگار ، هر هفته و هر ماه ، محلّتى يا كوچهاى يا بازارى يا بقعهء خيرى يا عمارتى از عمارات ، بر عادت اهل مقدرت ، و ارباب عمارت ، اعادت مىنمود ، و در محلّ تحديد ، تجديد را ارزانى مىفرمود ؛ چنانكه مدرسهاى كه اكنون معمور و قائم است ، بنا فرمود نزديك جامع بزرگ بر محلّت در دشت ، بر وضعى و اصلى هرچه خوبتر ، و هيأتى و شكلى هرچه مرغوبتر ، در غايت رفعت ، از جهت صنعت و عمل ، و نهايت رتبت از طرف منزلت و محل ، و بر در آن منارى چون ستون قبّهء آسمان كشيده و دراز ، و با عيوق و فرقدان همنشين و همراز ، عجيبشكل و وضع ، و غريب اصل و فرع ، در فسحت و عرض آنكه سه شخص بر سه پايهء آن صعود و عروج نمايند تا بر كنگره و قفصه نرسند ، خود را به يكديگر ننمايند ، خرج بىپايان بىحد بر آن صرف ، و ضياع بىشمار بىعد بر آن وقف ، چنانكه هر سال مبلغ ده هزار دينار محصول و مستغلّات و موقوفات بوده ، و اكنون آن را به كلّى ، مستأكله ربوده .
لاجرم ، بنابراين احسان و ايادى ، صيت جاه و جلال و آوازهء دولت و اقبال نظام الملك پيوسته در ميان ملك و ملّت در ترقّى انتشار ، بر روى روزگار باقى و نامدار است ، و همّت و افعال او همه مقاليد خيرات و مبرّات گشته ، و بر صفحات ايّام همهء تواريخ ، سعادات و بركات نوشته .
و از كمال خاصيت اين بقعه ، و جلال فضيلت اين خطّه آنكه از عدل و انصاف و احسان و اهتمام و اعتناى سلاطين و وزرا و ملوك و امرا به مدّت يك سال متوالى الشّهور ، ولايتى بدين عظمت معمور و آبادان ، مطابق محاسن و اوصاف گذشته ، و از جور و تعدّى و اجحاف و اعتداى متصدّى شغل توليّت آن به مدّت يك سال خراب و كنده ، و سكّان و اهالى مساكن نواحى و حوالى متفرّق و پراكنده ، اكنون بنابراين مقدّمات ، واجب و لازم مىگردد بر نوّاب مخدوم جهانيان ، و وكلاى حضرت وزير سلطان ، جوانبخت جهاندار ، شكر نعمت پروردگار را ، و دفع سرعت زوال و عجلت انتقال را ، در حال اين حوالى ، نظر اعتنا فرمودن ،
محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى
ص١٨١