تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
بشناخت ، و روزبه‌روز جلايل و دقايق محاسن و خصائص آن را روزگار در نظر اعتبار سلطانى مىانداخت تا از سر غايت اعنا در باب منزلت و مقدار و به معونت و مساعدت فلك دوّار بر حقيت خيريّت ، و حقيقت مزيّت و افضليّت اوصاف و غوامض خفيّهء آن واقف و مطّلع گشته ، همّت عالى او داعى شد بدان‌كه قواعد ملك‌پرورى و مقاعد عدل‌گسترى ، ممهّد و مستحكم گردانيده ، از غزارت بحر احسان غريزى ، و منبع انعام و عاطفت طبيعى در مصاب و جداول ، و مشارع و مناهل رفاهيّت اهل اصفهان ، برحسب حال همگنان فواضل ، زلال افضال ، به سجال مرحمت و شفقت روان كرد ، و اصفهان را تخت‌گاه پادشاهى ، و آرامگاه مشتهيّات و ملاهى ساخت ، و چون طفل با دايه در دامن صحرا و نواحى آن آويخت ، و بسان عاشق با معشوق ، لطف و عتاب درهم آميخت . بعد از آن‌كه منظور نظر تأييد ربّانى ، و مشكور و مذكور زبان زمانى گشت ، توليّت امور عامل قلّادهء گردن سلطنت ساخت ، و چو قضا بر فضاى جهان ، توسن اقتدار و استظهار روان مىتاخت ، و حسن ايالت را قرين استكمال آلت كرده ، ممالك را چپ و راست به يمن امن و فضل عدل بياراست ، و لواى رشاد و صلاح در امصار و بلاد بر احرار و عباد انتشار داد ، و ضوابط و امور بر خوب‌تر رونقى ، و نيكوتر نسقى براند ، و دور و نزديك و خاص و عام و بيگانه و آشنا را به دعوت فضايل و مكارم خواند ، و مطيع و عاصى دانى و قاصى ممالك را از ورطات مضايق و مهالك ، بيرون از امتثال و انقياد ، هيچ مخلص و مناص نماند ، و از خوان اعلى ، وحوش و طيور را سيراب ، و به تسويهء اعتدال ، ظلم و اعتدا را در خواب مىكرد . چنان‌كه هر حركتى از عزم قاطع او لشكرى جرّار خون‌خوار را خوار مىكردى ، و حزم ساطعش حلقهء بندگى در گوش عالمى احرار كردى ، و گردن‌كشان جهان‌دار بر آستانهء عبوديّت او روى بىچارگى در خاك مىماليدند ، و لشكركشان نامدار از راه آوارگى با بيم و باك به درگاه او مىناليدند ؛ روزى ماوراء النّهر به حضرت او سلام مىكرد ، و شبى قيصر روم را به قهر ، غلام مىكرد ، و سلطان ملك شاه اين همه قدرت و عظمت را در آن وقت ، از آثار و نتايج دعاى صالح اهل اصفهان مىدانست ، و به غير از استظهار بركت ادعيهء ايشان در رفع
محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 178 | مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى / حسين بن محمد آوى