تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
مصاعب و دفع مصائب ، بر هيچ سبب و قوّت نمىتوانست . و هم‌چنين صاحب اجل نظام الملك وزير از آن باز كه تدبير صائب و فكر ثاقب ، او را سعادت توجّه به عراق افاضت كرد ، از صدق نيت و صفاى طويّت و خلوص اعتقاد ، و كمال اعتماد بر اصفهان و اصفهانيان احسن الإعتقاد أوفى الإعتماد را اعتبار كرده ، ارادت آورد چنان‌كه جزيى خدمتى كه از ايشان احسان كردى ، كلّى كار پنداشتى ، و در جميع احوال و همهء ابواب به انواع اصطناع و اصناف اعتنا موفور و مخصوص داشتى ، و به هيچ وجه از وجوه احسان و مبرّات ، طرف ايشان مهمل و معطّل نگذاشتى . و هميشه از غايت اهتمام در حقّ خاص و عام آن به زينت تربيت ، احوال ايشان را ترتيب داده ، چون نور در چشم سلطان روشن ، و بر دلش شيرين مىگردانيدى ، و بر آن ، دليل قاطع و برهان ساطع را شرح و بسط مىدادى ، تا وقتى كه سلطان لم يزل ، و پادشاه ذو المنن ، موقف سلطانى را به فصل رأفت و مرحمت بياراست ، و الهام ربّانى ، ازدياد احسان با اهل اصفهان از او درخواست . سلطان به اندك اشارتى ، به غمزهء رمز عبارتى ، نظام الملك را در اين معنى فرمان فرمود ، نظام الملك به نفس نفيس و عضو رييس ، چون صيّادى كه دامى نهد ، يا مرغ كه خواهد بيرون قفص كامى پزد ، و گامى پرد ، چست‌وچابك ، به صد دل و هزار جان امر عالى و فرمان مطاع را انقياد و امتثال نمود ، و در شهر و ولايت منادى فرمود بر اين صورت كه : حكم سلطان بر آن جملت نافذ شد كه من بعد در اين حوالى ، در مال و منال اهالى ، آن‌چه نام قسمت و تقسيط بر آن افتد ، مقدار يك حبّه و يك ذرّه به زحمت قسمت متعرّض نگردند ، و دست تطاول و تغلّب متصرّفان و عمّال ، از تصرّف بىراه در اموال ، به همهء حال بربندند ، و اسم توزيعات و علاوات ، و سمت توجيهات و محالات ، و رسم تحصيصات و حوالات ، حذف و محو كنند ، و از غبنى و شنقصه‌اى كه موجب عيبى يا منقصه‌اى در امور ملك و دين اجتناب و احتراز ، واجب و لازم دانند ، و از هيچ آفريده ، به هيچ وجه از وجوه ، وجوه جبايات نستانند ، اللّهمّ مگر جنايتى كه حدّ و حقّ آن به كمال ظهور و وقوف نزديك و دور و شهرت شهر پيوندد ، بنابر شهادات متظاهرهء متعاونهء متوازرهء معرّا از غرض‌وزرآميز ، و