إنّي إذا افتخر الأنام بما لهم * و بمالهم من نعمة أو سؤدد
فتفاخري بين الورى و تعظمي * بمحمّد و بحبّ آل محمّد
كه روزى در حضرت وزارت رشيدى ، مجلسى بود آراسته به اصناف فضلاى اكابر ، و انواع اصحاب مجد و مآثر ، محفلى به انبوه از خداوندان استظهار و شكوه ، و در باب خوشى
اصفهان ، و وصف دلكش نواحى آن ، دستبهدست ، دمبهدم ، سخن چون آب در جوى تجارى جارى ، و شراب در قدح فرح داير و سارى مىرفت ، آن منظر عقل فعّال ، و مظهر سعادت و اقبال گفت : بعد از آنكه به اتّفاق ، عراق ، اقرب است به اعتدال از همهء ايران ، خاص
اصفهان ، من در مدّت اقامت و زمان تردّد بدانجا از روى تجربت ، چند خاصيت مىدانم ، غاياتى به
اصفهان مخصوص ، و آياتى بر وى منصوص :
نخست از آثار و نتايج آبوهوا و انواع فواكه ، زردآلوى سبزهچى و انبورد ملچى كه تناول آن ، زمين غاذيه را تازه و زنده مىدارد ، و سيب آزايش و سيب والنكى كه مشهور است آنكه طبيبى حاذق به
اصفهان رسيد ، و در بازارها انواع و الوان ميوهها ديد برهم ريخته ، شاد گشت كه كثرت تناول آن ، موجب امراض و سبب حادثهء اعراض گردد ، چون بدين نوع سيب رسيد ، دلتنگ و دژم شد ، و گفت : « هر تغيّرى كه از تناول مجموع ميوهها و افراط در آن در امزجه پيدا شد ، اين سيب ، در سبب دفع آن اصلى كلّى باشد » .
و آلوچهء اصفهانى كه عاملى به عالمى برند ، و رنجوران و تندرستان : جهت شفاى جان و قوّت دل خورند .
و از فضلاى مذكّران و اصول مفسّران وعظ و تذكير : افصح العصر شيخ الاسلام خواجه نظام الدّين اسحاق متويه - قدّس اللّه سرّه - كه مثل او مستحضرى در اسرار تفاسير و حقائق علوم عقلى و نقلى و فنون نظم و نثر و انشاء و املاى آن به موضع و موقع بر روى جهان نشان نتوان داد ،
بلى شبل و سليلش مىتوان بود * وحيد العصر ركن الملك مسعود