تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
جهان مكرمت عمان معنى * سپهر احتشام و قلزم جود هنرجويى كه در ايوان فضل است * رواق رتبتش را ظلّ ممدود به سعيش حصن‌هاى شرع محكم * ز كلكش رخنه‌هاى ملك مسدود دلش از حلم كرده عفو عادت * كفش در بذل كرده بذل مجهود ورا در جيب غيب آن نقد جا هست * كزان صد يك هنوزش نيست منقود يراعته إذا سارت سحاب * له بيض اللّهي في الأحرف السّود
و كليگرى و مقدّرى استاد محمّد عمر بابا ، و زلال افضال و سحر حلال تجربت به كمال آن وزير ستوده خصال بر صدق اين دعوى شاهدى عدل است ، و
كَفى بِهِ شَهِيداً
؛ چرا كه در آن وقت كه بر مختار جملگى ملك مجتاز بود ، و در اين زمان كه در مطاوعت فرمان آن محمود جهان ، بنده‌اى چون اياز بود ، بر قرار و عادت سلاطين سلف و وزراى ماضى ، اصفهان را بر جملهء ممالك ، به رغائب و مراضى اختيار كرد ، و مدّت عمر و ايّام دولت به يمن استبداد و بركت استقلال يا در اهتمام فرزندى دل‌بند ، چنان‌كه صاحب سعيد خواجه جلال يا نزديكى خاص بارگاه اقبال مرعى و معمور مىگذاشت ، و رايات تربيت و اشفاق در ملك عراق خاص ، در ميان اصحاب و اكابر فضلاى اصفهان مىافراشت ، و پيوسته اصفهانيان را به راه نيابت خاص و حجابت و اسفهسلارى و شغل كتابت ديوان و ديگر اشغال نزديك خويش مىداشت ، بر موجبى كه ذكر آن مرحمت و عاطفت بر اصفهان و اصفهانيان تا ابد الآباد ، روزگار بر صفحات كاغذ رشيدى نگاشت كه جهت تصانيف خود و احياى كتب فضلاى جهان ماضى و غابر ، اقتراح نموده ، وضع فرمود ، و جنس آن كاغذ از جهت صفاى صفحه ، و بزرگى تقطيع ، و نرمى و پاكى و بستگى و هموارى و صقالت و اصالت ، به غير از اصفهان در هيچ ملك نيست و نبود . و هم‌چنين پيش از اين در آن عهد كه سلطان ملك شاه در مهد اصفهان بشير نشو و شهد شباب كمال تربيت و جمال ترعرع يافت ، و آسمان سعادت سلطنت او و آفتاب جلال و دولت ، مدّتى مديد و عهدى بعيد بر روى زمين تافت ، حقايق فضائل اصفهان را - كما هى -