ذيل كتاب اين است ترجمهء محاسن
اصفهان و شمّهاى از ذكر صفات و شرح ذات شهر و نواحى آن اگرچه به حسن توفيق و منّت پروردگار ذو المنن عزّ شأنه و يمن اتّفاق ديباجهء اين كتاب به شرف القاب همايون و اسم اعظم ميمون وزير سلطاننشان لا زال للمستغيثين غياثا و صمدا و للمستعينين عونا محمّدا به قدر كد و حسب سعى و جهد ، چهرهء عروس مرغوب مودود و مخدّرهء مطلوب و مقصود في ابهى منظر و اشهى ملبّس از وراى حجب عبارت عربى روى نمود ، و از مجدّدات به تقرير پارسى آنچه واقع بود بر آن افزود ، فامّا از روى انصاف و راه راستى ، بعد از اقرار به فتور ، و اعتراف به قصور :
هر چه گفتيم در اوصاف كماليّت او * همچنان هيچ نگفتيم كه صد چندين است
و اگر چنانكه بر كرهء خاكى و ربع مسكون در برّ و بحر و كوه و هامون از جهت لطافت و صفاوت و منفعت و هنائت آب و هواى
اصفهان و طيب طينت و رتبت تربت و صلابت صلصال آن و نتايج و متولّدات امزجه و طبايع حيوانى و نباتى و عدنى و كيفيّت تماس اسطقسات ، كسى را منع معارضهاى يا ردّ مجادلهاى متوجّه هست يا حور و رضوان را يا سكّان قصور خلد برين را بر اين رياض جنّاتوش و حياض حياتبخش و رود زرّين شيرين با حركات و فايده ، و خاك عنبرين پربركات و مائده ، دعوى تفاوت يا نسبت قصور باشد ، من معترفم ز بو على سينا پرس ، كه مدّت عمر ، بعد از تتبّع قوانين و قواعد ارباب هيأت