مطالعهء مقالت ، در سلك تحرير مىآيد . از جملهء نوادر مخنّثان
اصفهان ، و مطايبات ايشان ، مخنّثى بوده دختدى نام . او ، وقتى در مجلس بندگى حاضر شد ، و بر عادت مجلس معاشرت و عيش ، حكايات لطيفه و مطايبات ظريفه ، چون آب در جوى تجارى جارى ، و چون شراب ، دستبهدست ، دمبهدم روان مىشد ، چون دورى چند بگرديد ، و گل و نشاط ، غنچهء مستى بشكفت و بخنديد ، بزرگ مجلس از عذوبت آب قهوه ، و سرور باد نخوه ، و غرور در بروت انداخت ، و آتش افتخار در خاك استظهار زد ، و سخن تفاخر و حديث تفوّق از كثرت خيل و حشم ، و تبع و خدم ، و قوم و قبيله ، و عاقله و عقيله ، و شوكت و صولت مايى و منى ، به حيثيّتى مىراند كه در بوق تركى نمىگنجيد ، ناگاه اين دختدى بر بديهه ، بىانديشه او را به زبان اصفهانى مىگويد : « چرا نهونه مياذ » ؛ يعنى بيش از اين مماناد .
از عجايب قدرت و غرايب قدر سير اختر ، و جريان فال چون حول بر آن منقضى نشد ، و سال با آن وقت عود ننمود كه روزگار ، آتش حيات و بقاى او را به آب موت و فناى قهر ، اطفاء فرمود .
و همچنين شبى از شبها در مجلسى حاضر بود با جمعى ابناى جنس و همسران ، و مسخرگان و كونهخران ، و در ميان ايشان ، قحبهء كوتاه بالاى ؛ چون مقتضاى حال ، و منتهاى مجلس از شغل فراغت يافت ، و پهلوى هريك روى به خوابگاه نهاد ، حريف آن زنك بر سبيل مشورت با دختدى تقرير مىراند بر اين سياق كه : « اى برادر ! مرا ابو العبّاسى به غايت طويل عريض و سخت درشت و ستبر است ، چنانكه به كرّات ، صورت آن معلوم دارى ، و شاعر بزرگى او را بدين صفت مىستايد :
نيروى بزرگيش چه گويم * القوّة و الكمال للّه
تيرى است منارهء مسليست * كيرى است دراز ، قصّه كوتاه
وين قحبهء زشت لاغر اعضا * كوتاهك يك به دست بالا
من در اين كار فروماندهام ، و در اين كير ، متحيّر كه به وقت فروبردن ، جانش از گلو بيرون آيد ، از آنجا كه تجربت و فكر آزمودهء تو است ، مرا در اين شغل خطير ، تدبيرى انديش » .