تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
سياه چشم چو حوران قاصرات الطّرف * ميان سبز تتق‌هاى پرنيان انگور براى آن‌كه شود پاى عقل را زنجير * بداد جعد مسلسل به باغبان انگور ميان جام غم انجام رنگ بستان را * بسى خمار شكسته بر ارغوان انگور مگر ملطفهء طبع خواجه مىخواند * كه در ولايت روح است قهرمان انگور
تا غايت زمستان كه جملهء خانه‌ها چون باغ و بوستان از نقل و ميوه‌ها و نعمت‌ها بدان‌جا كشند ، و چون زمان شباب و هنگام جوانى ، ايّام از كهولت ينع و قطف ثمار به كبر سنّ و پيرى روزگار رسد ، و ايّام زمستان پاى در دامن انزوا كشد ، جمله در خانه‌هاى مرتّب و اسباب مهيّا ، و شراب مروّق مصفّى ، و نعمت‌هاى گزيدهء مهنّا ، هر جنسى با جنسى از اصناف ياران و خويشان به انواع عيش و عشرت مشغول ، به نكته‌گويى و بذله‌جويى و غرايب خوش و نوادر دل‌كش و سرودهاى مطرب از انواع آوازها ، چنان‌كه مصطلح ايشان باشد ، و اسامى آن ، پيش ايشان مذكور و مشهور . و از اين مقام كه محلّ ملاهى و ملاعب است ، استدلال مىتوان ساخت بر متانت عقل و رزانت فضل اصفهانيان ، و تبيين عقول و تمييز نفوس ساير ناس ، رتبت رجحان و زينت مزيّت دارد ؛ چرا كه اتّفاق است كه نادان و سست رأىتر ايشان ، و عاجزتر مجادل و مناظر و بىمايه‌تر ميان اهل افتخار و كرم ، و بىنام‌تر ميان نامداران و پيشوايان امم ، و خوار قدرتر نزديك ارباب وقع و مقدار ، مانند زنان و مخنّثان و ديوانگان كه ايّام تعطيل و هنگام اشغال بما لا يعنيه ، حاضر جواب‌تر و قادر به صواب همگنان‌اند ، چنان‌كه اگر بعضى از آن اقوال و تقرير جارى مجرى بازى و مزاح مىشود ، و نازل منزل هزل و سفاح مىگردد ، فامّا ايراد بعضى ، سبب دفع ملالت و تفريح دل و ترويح جان و قوّت طرب و اهتزاز عيش و نشاط در
محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 141 | مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى / حسين بن محمد آوى