كهنهپيرايان صنع از بهر نوعهدان باغ * رزمهها از كارگاه روم و ششتر بستهاند
نقشبندان بدايع از بنفشه سبزه را * اين طراز بلعجب يارب چه درخور بستهاند
اين مهندس پيشگان را بين كه اندر باغ و راغ * صد هزاران نقش بىپرگار و مسطر بستهاند
سرو اگر پوشد قبا شايد ، قد معشوق ما است * اين كلاه زر چرا بر فرق عبهر بستهاند ؟
بر كف سيمين نرگس ساغر زرّ عيار * بىفسون ساحر و نيرنگ زرگر بستهاند
اين گزارش بين كه از اصفر بر ابيض كردهاند * وين نمايش بين كه از اسود بر احمر بستهاند
اين نه آن رنگ است كز مانى حكايت گفتهاند * وين نه آن نيرنگ كز صنعت بر آزر بستهاند
عاشقان رخت طرب با باغ و بستان بردهاند * بىدلان يكباره جان در جام ساغر بستهاند
كمال الدّين :
هركه اندر موسم گل همچو گل مى خواره نيست * آنچنان انگار كو خود در جهان يك باره نيست
نرگس صاحبنظر تا ديد احوال جهان * اختيارش از جهان جز مستى و نظّاره نيست
تا صبا شد حلّهباف و ابر شد گوهر فشان * هيچ لعبت در چمن خالى ز طوق و ياره نيست