تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
كهنه‌پيرايان صنع از بهر نوعهدان باغ * رزمه‌ها از كارگاه روم و ششتر بسته‌اند نقش‌بندان بدايع از بنفشه سبزه را * اين طراز بلعجب يارب چه درخور بسته‌اند اين مهندس پيشگان را بين كه اندر باغ و راغ * صد هزاران نقش بىپرگار و مسطر بسته‌اند سرو اگر پوشد قبا شايد ، قد معشوق ما است * اين كلاه زر چرا بر فرق عبهر بسته‌اند ؟ بر كف سيمين نرگس ساغر زرّ عيار * بىفسون ساحر و نيرنگ زرگر بسته‌اند اين گزارش بين كه از اصفر بر ابيض كرده‌اند * وين نمايش بين كه از اسود بر احمر بسته‌اند اين نه آن رنگ است كز مانى حكايت گفته‌اند * وين نه آن نيرنگ كز صنعت بر آزر بسته‌اند عاشقان رخت طرب با باغ و بستان برده‌اند * بىدلان يك‌باره جان در جام ساغر بسته‌اند
كمال الدّين :
هركه اندر موسم گل همچو گل مى خواره نيست * آن‌چنان انگار كو خود در جهان يك باره نيست نرگس صاحب‌نظر تا ديد احوال جهان * اختيارش از جهان جز مستى و نظّاره نيست تا صبا شد حلّه‌باف و ابر شد گوهر فشان * هيچ لعبت در چمن خالى ز طوق و ياره نيست
محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 139 | مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى / حسين بن محمد آوى